گمراه‌سازی روانی در محیط کار و راهکارهایی برای مواجهه

آبان ۳, ۱۴۰۴ | مقالات | ۰ comments

هنوز چند دقیقه از جلسه نگذشته بود که مدیر رو به سارا کرد و گفت: «سارا، این گزارش مشکل داره. ما در موردش صحبت کرده بودیم، نه؟»

سارا گفت: «من دقیقاً طبق چیزی که شما گفتید انجام دادم. شما گفتید….»

مدیر حرفش را قطع کرد: «نه، مشکل اینجاست که اصلاً درست گوش نمی‌کنی. نمی‌شنوی. برای همین هم همیشه فقط دفاع می‌کنی. من هفتهٔ پیش گفتم باید تغییرش بدی. یادت نیست؟ بقیه هم شنیدن.»

سارا عصبانی شد: «من کارمو درست انجام دادم. این عادلانه نیست که ….»

مدیر با لحنی آرام‌تر ادامه داد: «ببین، همین واکنش‌هات همه‌چیزو ثابت می‌کنه. خیلی حساسی. حتی وقتی داری اشتباه می‌کنی، نمی‌تونی بپذیری. برای خودت میگم، چون واقعاً نگران پیشرفتت هستم. این فقط نظر من نیست، همهٔ تیم این حس رو دارن، فقط کسی نمی‌خواد مستقیم بهت بگه.»

بعد مکث کرد و اضافه کرد: «بهتره الان بری یه لیوان آب بخوری و به خودت بیای. بعد برگردیم سر اصل بحث.»
سارا تپش قلب داشت، گلویش خشک شده بود و کلمه‌ای برای گفتن پیدا نمی‌کرد. با خودش فکر کرد: نکنه واقعاً درست نشنیدم؟ نکنه اشتباه از من بوده؟ سکوت همکارانش هم  این شک را پررنگ‌تر کرد.

گمراه‌سازی روانی، یا همان پدیده‌ای که در متون روان‌شناسی با اصطلاح Gaslighting شناخته می‌شود، شکلی از آزار روانی است که در آن فرد با تحریف یا انکار واقعیت، دیگری را نسبت به قضاوت، حافظه و احساس خود دچار تردید می‌سازد. این رفتار در محیط‌های کاری، به‌ویژه در روابطی که نابرابری قدرت وجود دارد، می‌تواند آثار مخربی بر سلامت روان و جایگاه حرفه‌ای افراد داشته باشد. در چنین فضایی فرد کم‌کم به برداشت‌های خود شک می‌کند، اعتمادبه‌نفسش کاهش می‌یابد و حتی در برابر بی‌عدالتی سکوت اختیار می‌کند.

یکی از روش‌های عملی برای پاسخ به این نوع آزار، تکنیک BIFF است. این رویکرد را بیل اِدی توسعه داده است؛ فردی که ابتدا با مدرک کارشناسی‌ارشد مددکاری اجتماعی و ۱۲ سال تجربهٔ مشاوره درمانی کار خود را آغاز کرد و سپس با اخذ مدرک حقوق و ۱۵ سال فعالیت در حوزهٔ حقوق خانواده، تخصص‌های درمانگری و وکالت را در کنار هم به کار گرفت. او این مهارت‌ها را در میانجی‌گری و در طراحی روش BIFF برای مدیریت تعارض با افراد پرتنش مانند شخصیت‌های خودشیفته یا کنترل‌گر ترکیب کرد. BIFF حاصل بیش از ۳۰ سال تجربهٔ او در مدیریت روابط پرتنش است و امروزه به‌عنوان ابزاری کاربردی برای ارتباطات مؤثر در محیط‌های حرفه‌ای معرفی می‌شود. اگرچه مطالعات علمی گسترده دربارهٔ این روش موجود نیست، بازخورد مثبت متخصصان و تجربهٔ موفق در محیط‌های کاری و حقوقی نشان داده است که این رویکرد به‌عنوان ابزاری عملی می‌تواند از تشدید تعارض جلوگیری کند و به افراد کمک کند ارتباطی حرفه‌ای خود را در شرایط دشوار حفظ کنند.

A man and a woman are standing in a doorway, engaged in an animated discussion or argument. The man, on the left, wears a striped short-sleeved shirt and dark pants, holding a white folder and gesturing with his hands. The woman, on the right, wears a light blue long-sleeved shirt and dark pants, holding papers in one hand and gesturing with the other raised. They are looking at each other. The background is an office hallway with blurred lights.

این روش بر چهاراصل استوار است. نخست آنکه پاسخ باید کوتاه (Brief) باشد. فردی که به گمراه‌سازی روانی متوسل می‌شود، معمولاً تلاش می‌کند گفت‌وگو را به مسیری طولانی و پیچیده بکشاند. هدف او این است که طرف مقابل به‌قدری درگیر جزئیات و دفاعیات پی‌درپی شود که هم انرژی‌اش تحلیل برود و هم احتمال بروز تناقض یا لغزش در کلامش بالا برود. همین تناقض‌ها در ادامه دستاویزی برای بی‌اعتبار کردن فرد می‌شود. در چنین فضایی، هرچه پاسخ طولانی‌تر باشد، فرصت بیشتری برای سوءاستفاده فراهم می‌شود. در مقابل، کوتاه‌بودن پاسخ میدان بازی را محدود می‌کند و نشان می‌دهد که بحث در همان نقطه متوقف می‌شود. ایجاز کلامی مانع از آن است که گفت‌وگو به جدل فرسایشی تبدیل شود و به‌طرف مقابل این پیام را منتقل می‌کند که امکان کشاندن شما به چرخهٔ پایان‌ناپذیر توضیح و دفاع وجود ندارد.

اصل دوم آن است که پاسخ باید مبتنی بر شواهد عینی (Informative) باشد. گمراه‌سازی روانی بر مبنای تار کردن مرزهای میان واقعیت و برداشت شخصی عمل می‌کند. فردی که به این شیوه متوسل می‌شود معمولاً سعی دارد موضوع را از سطح «امر قابل‌سنجش» به سطح «برداشت‌های مبهم» منتقل کند؛ جایی که همه چیز به تفسیر و احساس تقلیل پیدا می‌کند و امکان دفاع روشن از خود کاهش می‌یابد. در چنین شرایطی، هرچه گفت‌وگو بیشتر حول واژه‌هایی مانند «به نظر می‌رسد» یا «همه فکر می‌کنند» بچرخد، دست گمراه‌کننده برای تحریف بازتر می‌شود. ارجاع به شواهد مشخص مانند تاریخ ثبت یک گزارش، متن یک صورت‌جلسه یا ایمیل تأیید، این فضای مبهم را از میان می‌برد و معیار قضاوت را به چیزی بازمی‌گرداند که قابل‌بررسی و اثبات است. این کار نه‌تنها بحث را از سطح ابهام خارج می‌کند، بلکه پیام روشنی به‌طرف مقابل و دیگران می‌دهد: روایت مبتنی بر واقعیت است و جایی برای دست‌کاری وجود ندارد. در محیط کاری، چنین تکیه‌ای بر شواهد باعث می‌شود تعامل از حیطهٔ «ادعا در برابر ادعا» خارج شده و به عرصه‌ای منتقل شود که در آن داده‌های عینی تعیین‌کننده هستند.

سومین اصل محترمانه بودن (Friendly) است. افرادی که به دست‌کاری روانی متوسل می‌شوند، غالباً تلاش می‌کنند فضای گفت‌وگو را به سمت تنش و هیجان سوق دهند. هدف آنها این است که طرف مقابل کنترل خود را از دست بدهد، صدایش بالا برود یا لحنی دفاعی و عصبی پیدا کند، تا بعد بتوانند او را «غیرمنطقی» یا «مسئله‌ساز» معرفی کنند. در محیط کار، چنین واکنشی می‌تواند نه‌تنها موقعیت فرد را تضعیف کند بلکه نگاه دیگران در جلسه یا تیم را نیز علیه او برگرداند. در مقابل، وقتی پاسخ با لحنی آرام، محترمانه و حرفه‌ای داده می‌شود، این راهبرد خنثی می‌شود. فردی که آرامش خود را حفظ می‌کند، نشان می‌دهد که تحت‌فشار قرار نگرفته و کنترل موقعیت همچنان در دست اوست. این رویکرد هم مانع می‌شود طرف مقابل بهانه‌ای برای حملهٔ بیشتر بیابد و هم اعتبار فرد را نزد ناظران حفظ می‌کند. به بیان دیگر، ادب و آرامش در چنین شرایطی فقط یک انتخاب اخلاقی نیست، بلکه یک ابزار راهبردی برای جلوگیری از تشدید تعارض و تثبیت جایگاه حرفه‌ای است.

اصل پایانی قاطعیت (Firm) است. افرادی که در تعاملات خود به دست‌کاری روانی متوسل می‌شوند، معمولاً فضای گفت‌وگو را به‌عمد مبهم نگه می‌دارند. آنها از پاسخ‌های دوپهلو، تغییر مداوم موضوع، یا طرح پرسش‌های انحرافی استفاده می‌کنند تا مسیر اصلی بحث گم شود و فرد مقابل احساس کند هیچ نقطهٔ روشنی برای ایستادن وجود ندارد. این ابهام باعث می‌شود مرز میان «واقعیت» و «برداشت شخصی» در ذهن طرف مقابل کم‌رنگ شود و او به‌درستی و اعتبار حافظه یا قضاوت خود شک کند. در چنین شرایطی، حتی اگر فرد قربانی مطمئن باشد حقیقت با اوست، تردید و دودلی به‌تدریج او را به سکوت وادار می‌کند. این راهبرد ابزاری برای کنترل است، زیرا کسی که مطمئن و قاطع حرف نمی‌زند، در نهایت میدان را به کسی می‌دهد که روایت خود را با اعتمادبه‌نفس تکرار می‌کند. بیان روشن و بدون تردید، همراه با تعیین مرز مشخص، نشان می‌دهد که روایت تحریف‌شده جایگزین واقعیت نخواهد شد و گفت‌وگو در نقطه‌ای حرفه‌ای متوقف می‌شود.

برای نمونه، در جلسه‌ای تیمی فردی خطاب به همکار خود می‌گوید: «تو همیشه در جلسات هیجانی می‌شوی. هفتهٔ گذشته وقتی دربارهٔ بودجه صحبت می‌کردیم، صدایت بالا رفت و همه دیدند که نمی‌توانی کنترل خودت را حفظ کنی. برای همین هم کمتر کسی به حرفت اهمیت می‌دهد.» در حالی که در واقعیت، او نظر مخالف خود را با آرامش بیان کرده بود. پاسخ بر اساس BIFF در چنین موقعیتی می‌تواند چنین باشد: «در جلسه‌ی بودجه نظر مخالف خود را مطرح کردم. تمامی صحبت‌ها در صورتجلسه ثبت شده و قابل مراجعه است. برداشت شما را شنیدم و به آن احترام می‌گذارم، اما از نظر من بیان نظر مخالف نشانه‌ی هیجان‌زدگی نیست و ترجیح می‌دهم این موضوع روشن باشد.» این پاسخ کوتاه است، بر شواهد عینی تکیه دارد، احترام حرفه‌ای را حفظ می‌کند و قاطعانه مرز می‌گذارد.

به‌این‌ترتیب، BIFF ابزاری ساده اما مؤثر برای حفظ آرامش و اعتبار فرد در شرایطی است که هدف آزار روانی قرار گرفته است. این روش مشکل ساختاری یا ریشه‌ای گمراه‌سازی روانی را حل نمی‌کند، اما به فرد امکان می‌دهد در لحظه از خود دفاع کند، گرفتار بازی روانی نشود و سلامت حرفه‌ای خود را حفظ نماید.

در مقابل آزار تنها نمانید؛ مشاوران «کار بدون آزار» آماده‌ همراهی‌اند

اگر به مشاوره نیاز دارید، خدمات مشاوره و روان‌درمانی رایگان، آنلاین و تخصصی توسط تیمی از درمانگران مجرب ” کار بدون آزار” ارائه می‌شود. این خدمات در فضایی امن، محرمانه و بدون قضاوت در دسترس افرادی‌ست که تجربه‌های آسیب‌زای محیط کار را پشت سر گذاشته‌اند یا درگیر آن هستند برای دریافت وقت مشاوره، با ما در تماس باشید.

۰ دیدگاه‌ها

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *