در پی تجاوز نظامی اسرائیل به خاک ایران، حمله به زیرساختها، مناطق مسکونی و غیرنظامیان، صدها نفر کشته و هزاران مجروح شدند، مردم مجبور به ترک شهرها و خانههای خود و به سوی نقاط امنتر آواره شدند. افزون بر تلفات انسانی جنگ و آوارگی، گزارشهای متعددی از آثار جنگ بر معیشت و اشتغال مردم منتشر شده است. هممیهن در گزارشی نوشته است آتشبس که از راه رسید، تعدیل نیروها را هم با خودش به تحریریهها آورد. بررسیهای هممیهن نشان میدهد که در دوران پس از آتشبس، مدیران بعضی رسانهها، بهعنوان راهکاری برای خروج از بحران اقتصادی که گریبانشان را گرفته بود، به طور گسترده دست به تعدیل نیرو زدند و در بعضی موارد، کل خبرنگاران حاضر در رسانه بیکار شدند. بعضی از رسانهها هم که از خبرنگارانشان تعدیل نکردند، حقوقها را با تأخیر و نصفهونیمه پرداخت کردند. آمارهای غیررسمی در جامعه مطبوعاتی، از اخراج حدود ۱۵۰ روزنامهنگار در این روزها خبر میدهند. در این گزارش اشارهای به ترکیب جنسیتی نیروهای تعدیلشده موجود نیست اما با توجه با ساختار مردانه مطبوعات در ایران و اختصاص اکثر پستهای باثبات و ردهبالای مدیریتی به مردان، دور از ذهن نیست که زنان روزنامهنگار در این وضعیت آسیبپذیری بیشتری داشته باشند.
در گزارشی دیگر هممیهن از اخراج ۱۲ نفر از کارمندان مجموعه باغ کتاب پرده برمیدارد. کارمندان این مجموعه میگویند در شهرداری هرگونه اخراج و تعدیل باید با دلیل مشخصی انجام شود، منابع انسانی جلسهای با ترکیب اعضا به تعداد فرد تشکیل میدهد، مدیر حراست، مالی و اداری، منابع انسانی، نماینده مدیرعامل و مدیر مستقیم خود فرد باید در این جلسه حضور داشته باشد و حداقل پنجنفر باشند اما برای کارمندان اخراجشده چنین کمیتهای برگزار نشده است. رسانههای رسمی تایید کردهاند که بسیاری از شرکتها به بهانه جنگ دست به تعدیل نیرو زدهاند.
درحالیکه حقوقدانان درباره حقوق کارگران در شرایط جنگ ۱۲ روزه بر اساس قانون کار و قراردادهای کاری اطلاعرسانی میکنند و وزیر کار اعلام کرده به شکایات افراد اخراج شده و کارگرانی که حقوق خود را دریافت نکردهاند رسیدگی خواهد شد، بر اساس آمار مرکز پژوهشهای مجلس حدود ۶۰ درصد کارگران ایرانی را کارگران غیررسمی تشکیل میدهند. طبق گزارش آمارگیری نیروی کار فصلی اعم از نرخ بیکاری و مشارکت اقتصادی در زمستان ۱۴۰۳ بر روی درگاه ملی آمار منتشر شده، تنها ۱۱ درصد از زنان شاغلاند. حدود ۵۷ درصد از زنان ایران در کسبوکارهای یک تا چهار نفر شاغلاند.

این یعنی سهم بالای اشتغال زنان (حدود ۶۳ درصد) اشتغال غیررسمی است؛ یعنی در مشاغل آسیبپذیر هستند و در تحولاتی که اتفاق میافتد از جمله جنگ و نظامیگری، زنان بیشتر آسیب میبینند. مطابق مطالعات زنان بیشتر در مشاغلی کار میکنند که مشاغلی شکننده هستند و اگر شوکی به اقتصاد وارد شود، این مشاغل زودتر از گردونه اقتصاد خارج میشوند؛ بنابراین از امنیت شغلی و حمایت بیمهای برخوردار نیستند.
روزنامه شرق نیز در گزارشی به آسیب جدی به کسبوکارهای آنلاین و کاهش ۵۰ درصدی فروش آنها پرداخته است، کسبوکارهایی که پیش از جنگ نیز با مشکلاتی چون فیلترینگ دستبه گریبان بودند و خسارات زیادی را متحمل شدند. به نقل از شرق، پادرو گزارش داده که ۶۰ درصد صاحبان فروشگاههای اینستاگرامی را زنان تشکیل میدهند و در بیش از ۸۵ درصد کسبوکارها، این زنان هستند که در جایگاه ادمین، تولیدکننده محتوا یا تیم تبلیغات مشغول فعالیتاند. در اصل زنان موتور پیشران تجارت اجتماعی در ایران هستند؛ نه صرفا بهعنوان فروشنده، بلکه بهعنوان صاحبان ایده، استراتژی، اجرا و حتی خرید. در این گزارش به اهمیت اینستاگرام برای اقتصاد زنان اشاره شده و زنانی اقتصاد و معیشت و آینده خود را بر این پلتفرم بنا کردهاند. به گفته مدیرعامل پادرو اینستاگرام یکی از بهترین بسترهای جذب مشتری برای مشاغل خانگی است که اکثرا متعلق به زنان است.
همچنان زمان و تلاش لازم است تا عواقب اقتصادی این ۱۲ روز برای مردم روشن و تدقیق شود، مردمی که پیش از جنگ هم در بحران معیشتی بودند و وضعیت جنگی و میلیتاریزهشده، شرایط زندگیشان را وخیمتر میکند. در شرایط خاص اقتصادی – سیاسی ایران، حتی یک درگیری نظامی کوتاه هم پیامدهایی بلندمدت و عمیق میتواند داشته باشد. بهویژه آنکه ما در دوران آتشبسی شکننده هستیم که خود اثرات روانی و ساختاری بر بازار کار اعمال میکند، مخصوصاً برای زنان. درباره آثار جنگ نظامیگری بر ابعاد مختلف زندگی زنان، تاکنون پژوهشهای بسیاری صورتگرفته است؛ افزایش خشونت جنسی و خشونت خانگی، قاچاق زنان و دختران، افزایش ازدواج اجباری و زودهنگام و… فروپاشی زیرساختهای اقتصادی، افزایش ناامنی، مهاجرت اجباری و ازبینرفتن نهادهای خدماتی، زنان را در موقعیتهای شکنندهتری قرار میدهد. این گزارش با اشاراتی به جنگهای بلندمدت به تأثیر نظامیگری بر اشتغال و معیشت زنان میپردازد.
جنگ جهانی اول و دوم؛ بازتعریف نقشهای جنسیتی و اشتغال ناپایدار
مروری بر تاریخ جنگها، نشان میدهد با روانهشدن مردان بهسوی جبهههای جنگ و کشتهشدن آنها، آمار اشتغال زنان افزایش پیدا میکند و بعضا زنان وارد مشاغلی میشوند که پیشتر در انحصار مردان بودهاند. به عنوان نمونه در جنگ جهانی اول و دوم، پس از ورود مردان به ارتش، زنان در نقشهای کاری آنها شروع به فعالیت کردند. این موضوع باعث شد هنجارهای جنسیتی و تعلق زنان به حوزه خصوصی به چالش کشیده شود و اشتغال و مشارکت زنان در عرصه عمومی رفتهرفته پذیرفته شود(۱). در دوران جنگ جهانی دوم، ۱۹ میلیون زن شاغل بودند که اکثر آنان پیش از جنگ در مشاغل کمدستمزد فعالیت میکردند. در واقع جنگ جهانی دوم، دولت با تبلیغات و پروپاگاندای میهندوستانه، سه میلیون زن را وارد بازار کار کرد البته عموما در شرایط کاری سخت و با دستمزدی کمتر از مردان (۲). سهم زنان در نیروی کار صنعتی از ۲۷٪ در سال ۱۹۴۰ به ۳۷٪ در سال ۱۹۴۵ افزایش یافت (Goldin, 1991). پس از جنگ، مردان بازگشتند و موقعیتهای شغلی خود را طلب کردند. علیرغم مقاومت زنان، بسیاری از آنها از شغلها اخراج شدند و در عرض یک سال بیش از ۳ میلیون زن شغل خود را ترک کردند. حتی دولت هم تلاشهای تبلیغاتی عظیمی کرد تا زنان را متقاعد کند که مجدداً به وظایف خود در خانه بپردازند و به حوزه خصوصی بازگردند. بهعبارت دیگر، از همان زنانی که آنها را تشویق به کار در کارخانهها کرده بودند، این بار انتظار میرفت که میهنپرستی خود را با کار کردن در خانه نشان دهند. به طور کلی اگرچه مشارکت نیروهای کاری زن در جنگ ضروری و مؤثر بوده؛ اما با این وجود اکثراً از حمایتهای قانونی در زمینه اشتغال بیبهره بودند. با این حال، پژوهشها نشان میدهند که جنگ جهانی، مسئله اشتغال زنان را به موضوعی برگشتناپذیر تبدیل کرد و زنان زیادی را به عنوان نیروی پایدار وارد بازار کار کرد.
در انگلیس هم پیش از سال ۱۹۱۴، زندگی زنان عمدتاً حول خانه میچرخید. برخی از زنان مجرد طبقه متوسط بهعنوان معلم یا پرستار فعالیت میکردند، اما اکثریت قریب بهاتفاق در مشاغلی مانند خدمتکاری در خانهها یا صنایع نساجی و پوشاک فعال بودند. زنان متأهل نیز در بسیاری از موارد از کارکردن محروم بودند. اما با آغاز جنگ جهانی اول، اوضاع تغییر کرد. مردان برای جنگ فراخوانده شدند و زنان جایگزین آنها شدند؛ بهعنوان راننده اتوبوس و قطار، کارگر کارخانههای مهماتسازی، تایپیستهای ادارات دولتی و کارمند پست و… .

طبق آمار موزه سلطنتی جنگ، شمار زنان شاغل در کارخانههای مهمات از ۴۱۲ هزار نفر در سال ۱۹۱۴ به ۱,۶۴۷,۰۰۰ نفر در سال ۱۹۱۸ رسید. همچنین تعداد زنان شاغل در بخش حملونقل از ۱۸,۲۰۰ به ۱۱۷,۲۰۰ نفر افزایش یافت و شمار پرستاران غیرنظامی نیز بیش از دوبرابر شد و به ۷۰,۰۰۰ نفر رسید. اما دستمزد آنها نصف همتایان مردشان بود. پس از بازگشت سربازان، بسیاری از زنان مجبور به ترک شغل شدند. بهطوریکه چند سال بعد از جنگ، ۲۵ درصد از نیروی کار زنان به خدمات خانگی بازگشت. در جنگ جهانی دوم نیز ضرورت اشتغال زنان، به لغو ممنوعیت اشتغال زنان متأهل منجر شد؛ قانونی که مانع از اشتغال زنان متأهل در مشاغل یقهسفید مانند معلمی یا خدمات دولتی میشد. این قانون در طول جنگ به حالت تعلیق درآمد و پس از پایان جنگ به طور کامل لغو شد. بااینحال، بسیاری از زنان متأهل همچنان تا دهه ۱۹۶۰ در بخشهای دولتی و خصوصی تحت فشار بودند که شغل خود را ترک کنند.
یمن؛ تعطیلی کسبوکارهای زنان و ورود به مشاغل کمدرآمد
جنگها گاهی ممکن است موقتاً فرصتهای شغلی بیشتری برای زنان فراهم کنند، اما افزایش کمی مشارکت اقتصادی زنان در دوران جنگ، لزوما با تحولات پایدار اقتصادی همراه نیست. بعلاوه، تجربه نشان میدهد زنان در دوران جنگ با استثمار و بهرهکشی، کارهای غیررسمی و بیدستمزد، افزایش کارهای مراقبتی و خشونتهای جنسی در محیط کار مواجه میشوند. برای نمونه میتوان به یمن اشاره کرد. یمن به دلایل متعددی از جمله ارزشهای سنتی و فرهنگی، جنگ داخلی و … یکی از پایینترین نرخهای مشارکت زنان در نیروی کار را در جهان دارد که البته پیش از جنگ نیز به همین منوال بوده است. اما فروپاشی اقتصادی ناشی از جنگ، بازار کار این کشور را به شدت نابود کرد و دادههای موجود نشان میدهند که در آغاز جنگ، زنان شاغل بیش از مردان از این بحران آسیب دیدند. جنگ به طور نامتناسبی کسبوکارهای کوچک و متوسط که بیشتر متعلق به زنان هستند را هدف قرار میدهد.

به طور نسبی، تعداد بیشتری از زنان شغل خود را از دست دادند و کسبوکارهای متعلق به زنان بیش از سایرین در معرض تعطیلی قرار گرفتند. علت اصلی این تعطیلیها، آسیبهای فیزیکی، از دست رفتن سرمایه و کمبود برق و سوخت عنوان شده است. همچنین طبق مطالعهای از سوی برنامه توسعه سازمان ملل متحد (UNDP)، زنان کارآفرین در مقایسه با مردان، دسترسی دشوارتری به حسابهای بانکی ارزی (دلاری) داشتند. در سال ۲۰۱۵، اشتغال مردان ۱۱ درصد کاهش یافت، در حالی که اشتغال زنان با کاهش ۲۸ درصدی روبهرو شد. در ادامه جنگ و بهدلیل طولانی شدن آن، شمار بیشتری از زنان ناگزیر وارد بازار کار شدند نه به قصد توانمندسازی اقتصادی برنامهریزیشده، بلکه در پاسخ به ضرورتهای مالی ناشی از بحران اقتصادی و از دست دادن نانآوران مرد خانواده. در طول درگیری، زنان شروع به راهاندازی کسبوکارهای جدید، اغلب بهصورت خانگی، کردند و وارد مشاغلی چون پیشخدمتی و فروشندگی شدند که پیشتر عمدتاً در اختیار مردان بود. کمکهای بشردوستانه در یمن نیز فرصتهای شغلی جدیدی برای زنان ایجاد کردهاند. اگرچه پژوهشها اذعان دارند که در جامعهای عمیقا مردسالار و محافظهکار، تبدیل شدن زنان به نیروی کار شکلی از توانمندسازی و مقابله با سنتهای مردسالارانه را رقم زده، اما نباید غافل شد که زنان عموما در موقعیتهایی فرودست و در معرض بهرهکشی مشغول شدند و در بسیاری موارد دستمزدهایی ناچیز دریافت کردند. بسیاری از زنان به کارهای فیزیکی طاقتفرسا، غیررسمی و کمدرآمد روی آوردند و برخی نیز ناچار شدند برای زنده ماندن به روشهایی مانند تکدیگری و روسپیگری متوسل شوند.

ازدواج کودکان در دوران جنگ افزایش شدیدی پیدا کرد چون خانوادهها نیازمند مبلغ شیربها بودند. خشونت جنسیتمحور افزایشی ۶۳ درصدی پیدا کرد و در برخی مناطق، ناامنی شدید زنان را در خانه محصور کرد. به گفته فایزه العمار، استاد دانشگاه صنعا، برخی پژوهشها از آثار مثبت افزایش مشارکت اقتصادی زنان و قدرت تصمیمگیری در خانواده در دوران جنگ حکایت دارند. از اینکه زنان نانآور خانواده شدند و برخی مردان مجبور شدند آشپزی کنند، از کودکان مراقبت کنند و مسئولیتهایی را که عمدتا زنانه تلقی میشد بر عهده بگیرند و این در جامعهای شدیدا مردسالار، تغییری برجسته است اما همین موضوع یکی از عوامل افزایش خشونت خانگی روانی و فیزیکی بوده است چرا که مردان تحمل تغییر در روابط جنسیتی را نداشتند و خشم خود را نسبت به این وضعیت بروز دادند. برخی از شرکتکنندگان در گروههای متمرکز پژوهش مشترک آکسفام، کر و جنکپ تجربیات مثبتی را گزارش کردهاند؛ از جمله اینکه «پذیرش عمومی نسبت به اشتغال زنان در حرفههایی که پیشتر شرمآور تلقی میشدند» (مانند قصابی، آرایشگری یا فروش مرغ) افزایش یافته و مشارکت زنان در مدیریت امور خانه و تأمین درآمد، عادیتر شده است. اما با توجه به شرایط کاری دشوار، افزایش مشارکت زنان در بازار کار نباید به عنوان دستاوردی در راستای برابری جنسیتی تلقی شود. چنین «سازگاریهای اضطراری و موقتی با شرایط جنگی لزوماً نباید به عنوان نشانهای از تغییر اجتماعی بلندمدت در نظر گرفته شود (۳).»
عراق؛ ناامنی، افزایش خشونت جنسیتی و نابودی فرصتهای شغلی و آموزشی
در عراق، جنگ تأثیر قابلتوجهی بر زنان غیرنظامی نیز گذاشت. به گفتهٔ ناجی العلی، نویسندهٔ کتاب «زنان عراق: روایتهای ناگفته از ۱۹۴۸ تا امروز»، «زنان با دوگانگی سنگینی روبهرو بودند: از یکسو موتور اصلی بوروکراسی دولتی و بخش عمومی، نانآور اصلی و سرپرست خانوادهها بودند و از سوی دیگر، مادران سربازان آینده محسوب میشدند.» مرد رزمنده، شهید و مدافع ملت به الگوی ایدهئال مردانگی تبدیل شد در مقابل زنان تشویق میشدند جای مردان را در بازار کار بگیرند و همچنین برای آینده سرباز تولید و تربیت کنند. توزیع لوازم پیشگیری از بارداری ممنوع و سیاستهای تشویقی برای فرزندآوری اتخاذ شد (۴). در سالهای پایانی جنگ، دولت عراق برنامههایی برای تشویق زنان به ترک کار و تمرکز بر تربیت فرزندان راهاندازی کرد، تا بهنوعی به تلفات انسانی پاسخ دهد (۵). پس از پایان جنگ، اشتغال زنان کاهش یافت؛ چرا که از محل کار کنار گذاشته شدند تا جا برای بازگشت سربازان مرد باز شود.
نرخ آموزش زنان در عراق که روندی صعودی داشت، در طول جنگ بهطورجدی مختل شد و پس از جنگ نیز همچنان روند نزولی داشت. در استانهای روستایی جنوب کشور که پیش از جنگ هم دسترسی محدودی به فرصتهای آموزشی داشتند، این کاهش شدیدتر بود. در طول جنگ عراق، نرخ حضور در مدرسه در میان دختران جوان ۶۸٪ بود، درحالیکه برای پسران ۸۲٪ گزارش شده است. دختران روستایی فقط ۲۵٪ نرخ حضور در مدرسه داشتند. با افزایش کمبود و گرانشدن اقلام ضروری مانند غذا و آب، بسیاری از زنان مجبور شدند در بخش کشاورزی کار کنند و از ادامه تحصیل بازماندند. در این دوره، خشونت علیه زنان—از جمله تجاوز جنسی—افزایش یافت که این نیز یکی دیگر از دلایل مهم برای عدم ادامه تحصیل دختران و زنان بود.
باوجود چالشها و محدودیتها، برخی زنان همچنان تحصیلات عالی و مشاغل حرفهای، بهویژه در بخشهایی مانند بهداشت و آموزش، را دنبال کردند. همچنین، زنان در سازمانهای جامعه مدنی و فعالیتهای خیریه نقش ایفا کردند. بااینحال، نفوذ آنها در سیاست و فرایندهای تصمیمگیری محدود باقی ماند. در مناصب دولتی و نهادهای سیاسی حضور زنان کمرنگ بود. سلطه اقتدارگرایانه رژیم بعث بر تمامی جنبههای زندگی اجتماعی باعث میشد که هرگونه مخالفت سیاسی با عواقب شدید مواجه شود؛ موضوعی که مشارکت زنان در فعالیتهای مدنی یا مطالبهگری برای برابری جنسیتی را بسیار دشوار کرده بود. زنان در عرصه عمومی بسیار فعال بودند، در مقایسه با دیگر کشورهای منطقه نرخ تحصیل بالایی داشتند و در بازار کار رؤیتپذیر بودند. البته رژیم بعثی که بود در راستای اهداف اقتدارگرایانه خودش تلاش داشت زنان را وارد عرصه کار و تحصیل کند.
تجاوز نظامی به عراق در سال ۲۰۰۳ نیز پیامدهای ویرانگری برای حقوق زنان به همراه داشت. با آغاز درگیری، زندگی زنان عراقی دستخوش اختلال شدید شد و پیشرفتهایی که در زمینه دسترسی به خدمات اجتماعی و فرصتها حاصل شده بود، رو به نابودی رفت. یکی از نخستین و شدیدترین تأثیرات جنگ عراق، ازبینرفتن گسترده خدمات اجتماعی و زیرساختهای عمومی بود. این درگیری به تخریب مدارس، بیمارستانها و خدمات عمومی حیاتی منجر شد. این وضعیت بهویژه بر زنان و کودکان تأثیر منفی گذاشت؛ چرا که برای زیست و معیشت خود، بیشترین وابستگی را به این خدمات داشتند. جنگ عراق دسترسی زنان به مراقبتهای بهداشتی، آموزش و فرصتهای شغلی را بهشدت محدود کرد. پیش از جنگ، در این حوزهها پیشرفتهایی حاصل شده بود؛ مانند افزایش ثبتنام دختران در مدارس و مشارکت بیشتر زنان در بازار کار. اما در جریان جنگ و پس از آن، نظام بهداشت عمومی دچار بحران شد و دسترسی به مراکز درمانی و داروها محدود گردید. نظام آموزشی نیز آسیب دید؛ مدارس تخریب شدند یا برای استفاده نظامی مصادره شدند. بسیاری از دختران به دلیل نگرانیهای امنیتی یا کمبود امکانات، مجبور به ترک تحصیل شدند. این اختلال در آموزش، تأثیرات بلندمدتی بر چشمانداز آینده زنان و دختران عراقی گذاشت. به طور مشابه، فرصتهای شغلی نیز به دلیل بحران اقتصادی ناشی از جنگ کاهش یافت.
وضعیت امنیتی در عراق بهسرعت رو به وخامت گذاشت و موجی از خشونت علیه زنان را به دنبال داشت. انفجارها، جنگهای فرقهای، ترور و حضور گروههای تندرو باعث شد که خروج زنان از خانه برای کار، خطرناک شود. زنان هدف آدمربایی، تجاوز جنسی، و خشونت خانگی قرار گرفتند. بسیاری از زنان با انتخاب دشواری روبهرو بودند: یا در خانه بمانند تا از خطر دور بمانند، یا با به خطر انداختن جان خود از خانه خارج شوند. بسیاری از خانوادهها ترجیح دادند زنان را از کار بازدارند، حتی اگر نیاز مالی شدید داشتند. زنان، بهویژه آنهایی که از جوامع به حاشیه راندهشده بودند، در جریان جنگ عراق بهشدت آسیبپذیر شدند. زنان آواره، پناهجویان، بیوهها و آنهایی که دسترسی محدودی به منابع داشتند، با مخاطرات بیشتری مواجه بودند. برخی زنان و دختران در معرض استثمار و انواع سوءاستفاده قرار گرفتند. نبود سازوکارهای مؤثر برای اجرای قانون و محافظت حقوقی، آنان را در برابر این تهدیدها آسیبپذیرتر کرد. با افزایش شمار مردان کشتهشده، تعداد زیادی از زنان سرپرست خانوار و مجبور به تأمین معاش خانواده شدند بیآنکه بازار کار امنی برای آنها وجود داشته باشد. در غیاب فرصتهای شغلی امن و رسمی، زنان عراقی به سوی اقتصاد غیررسمی و زیرزمینی سوق داده شدند؛ فروش خانگی غذا، خیاطی، آرایشگری در خانه و مشاغل خدماتی بیضمانت، اشتغال پنهانی در کارگاههای کوچک بدون حمایت و حقوق قانونی.
دوران پساجنگ و به فراموشی سپردن زنان
کار عاطفی و مراقبتی که همواره به نقشهای زنان گرهخورده، در دوران جنگ زنان را به ستونهای مراقبتی جامعه جنگزده تبدیل میکند؛ مراقبت از کودکان، سالمندان و بیماران، تهیه غذا، نظافت و امور خانه، پشتیبانی عاطفی و روانی از اعضای خانواده، مشارکت در فعالیتهای داوطلبانه یا امدادی بدون دستمزد و… . حتی اگر برای جبران غیاب مردان، زنان وارد بازار کارمزدی و رسمی شوند، همچنان کارهای نامرئی بر عهده آنهاست. در زمان جنگ، بسیاری از نهادهای دولتی، درمانی، آموزشی یا رفاهی از کار میافتند. در نتیجه فروپاشی خدمات عمومی، زنان ناچار میشوند نقش معلم، پرستار، رواندرمانگر و مددکار را ایفا کنند و نبود مهدکودک، مدرسه و درمانگاه، بار مضاعفی را به آنها تحمیل میکند. کار مراقبتی در دوران جنگ اهمیتی دوچندان پیدا میکند. در شرایط ناامنی، ترس، آوارگی عزیزان، زنان مسئول اصلی حفظ سلامت روانی خانواده میشوند. بسیاری از شبکههای امدادرسانی داوطلبانه را زنان تشکیل میدهند و در اجتماعات محلی این زنانند که به دیگر زنان خدمات حمایتی ارائه میدهند. البته در مواردی، کمکها و بودجههای بشردوستانه منجر شده زنان بتوانند موسسات و سازمانهای حمایتی و خدماترسانی برپا کنند و در ازای این کار دستمزد دریافت کنند. اما در کل کار عاطفی و انسانی و مراقبتی بدون دستمزد، در دوران جنگ بر عهده زنان است، کاری حیاتی اما نامرئی که در دوران پس از جنگ به رسمیت شناخته نمیشود و در جهت تثبیت کلیشههای جنسیتی مصادره میشود. در طول هشت سال جنگ، زنان نقش موثری در پشتیبانی از جنگ و حضور در جبهه داشتند و در مشاغل متعدد از پزشک و امدادگر تا خیاط و بافنده و تامین نیازهای جبههها نقش آفرینی کردند. اکثر این زنان در جبهه خانگی فعالیت میکردند و عدهای نیز مستقیماً در جبهه جنگ حضور یافتند. تعداد زنان امدادرسان و پزشک نیز در خطوط مقدم کم نبودند. عدهای از زنان با جمع آوری و بستهبندی مواد غذایی، دارو و وسایل کمکهای اولیه و ارسال به خط مقدم به نیروهای ایرانی در حال جنگ کمک میکردند. علاوه بر تهیه و پخت غذا و توزیع آنها در مناطق جنگی از جمله کارهایی که زنان در بخش پشت جبهه انجام میدادند؛ خیاطی و دوخت لباس برای رزمندگان، رختشویی لباس رزمندگان و ملحفههای بیمارستانی، جمع آوری کمکهای مردمی، نگهبانی و محافظت از مهمات و کمک در ساخت سنگرها بوده است. مشاغل خانگی به سبک و سیاق دیگری گسترش پیدا کرد. زنان در داخل منازل به عنوان پشتیبانان جنگ در جبهه خانگی ظاهر شدند.

زنان همچنین به طور خودجوش در مساجد، حسینیهها و منازل به پخت و پز، تهیه غذا و جمعآوری و بستهبندی کمکهای مردمی و نقدی برای رزمندگان مشغول بودند و در کنار حفظ روحیه مردم از تامین نیاز خانوادههای رزمندگان و سرکشی به آنها غافل نبودند. استسینتیا انلو، فمینیست و نظریهپرداز آمریکایی اشاره میکند که در حالیکه زنان غرق در کارهای نامرئی و بیدستمزد میشوند، مردان حتی اگر به استخدام ارتش درنیایند همچنان در کارهای مزدی مشغول میمانند. زنان در دسته غیرنظامیان کشتهشده و آسیبدیده قرار میگیرند و مردان به عنوان قهرمان مدال میگیرند و تشویق میشوند. انلو حتی به زنانی اشاره میکند که اسلحه به دست گرفتهاند و به خط مقدم رفتهاند، اما تاریخ از آنها یادی نمیکند و چندان مورد تقدیر قرار نمیگیرند. این موضوع را در جنگ ایران و عراق مشاهده کردیم. زنان رزمنده و شهید، جایی در روایات رسمی سلحشورانه پس از جنگ نداشتندو حاکمیت آنها را نادیده گرفت و اتوبانها و کوچهها و خیابانها با نام مردان شهید مزین شد و نقش زنان، بعنوان مادر و همسر شهید پررنگ و ارزشگذاری شد. در حالی که ۷۱ زن در طول جنگ اسیر رژیم بعث شدند.
علیرغم تلاشها و رشادتهای زنان در دوران جنگ، ناجی العلی مینویسد در بسیاری از کشورها، زنان در فرایند گذار، مذاکرات صلح و بازسازی پس از جنگ مشارکت داده نشدند یا به حاشیه رانده شدند. تلاشهای آنها در دوران جنگ نادیده گرفته شد و در زمان پساجنگ نیز حقوقشان به فراموشی سپرده شد. مذاکرات رسمی صلح و میانجیها روابط قدرت را مشخص و اولویتهای پس از جنگ را تعیین میکنند. رژیمهای سنتی میلیتاریزه و جنسیتزده، پس از جنگ تمایل دارند قدرت و سیاست را به مردان بسپارند و زنان را به وظایف خانگی بازگردانند و آنها را در خانه و خانواده تعریف کنند (۶).
کلام آخر: وقتی زنان بازنده خاموش جنگ میشوند
ورود اضطراری زنان به مشاغل مردان در دوران جنگ، میتواند با بهرهکشی، دستمزد کم، خشونت جنسی و جنسیتی و عدم برخورداری از حقوق قانونی همراه باشد. با تشدید بحران اقتصادی و محدودشدن امکانات معیشتی خانوارها، این دختراناند که مجبور به ترک تحصیل میشوند چون در جوامع مردسالار تحصیل و اشتغال برای مردان اولویت دارد. تجربهای که در عراق و یمن نیز شاهدش بودیم. جنگها همواره عقبگرد زنان و دستاوردهایشان را به دنبال داشتهاند حتی اگر به بهانه «آزادی زنان» آغاز شده باشند؛ بنابراین باید نسبت به پژوهشها و مقالاتی که با نگاهی مثبت و دستاوردی به تغییر نقشهای جنسیتی و افزایش مشارکت اقتصادی زنان در دوران جنگ میپردازند، بادقت بیشتری نگاه کرد و زمینهمند بودن این نتایج را سنجید و آنها در یک کلیت دید؛ ویرانی، نابودی زیرساختهای حیاتی، آوارگی، کشتار، تضعیف یا نابودی جامعه مدنی، افزایش خشونت جنسی و جنسیتی، تحمیل نقشهای دوگانه پرفشار بر زنان و تقلا برای بقا.
جنگها، با باز توزیع منابع، افزایش ناامنی و تغییر اولویتهای اقتصادی، ساختار بازار کار را دگرگون میکنند و بهویژه سهم زنان در اشتغال را بهشدت تضعیف میسازند. با مرور گزارشهای میدانی از جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل و مطالعات تطبیقی تاریخی در زمینه روند تعدیل نیرو، مشخص شد که حتی درگیریهای محدود زمانی نیز میتوانند پیامدهای بلندمدت و مخرب بر بازار کار بهویژه برای زنان داشته باشند جنگ دوازدهروزه میان ایران و اسرائیل شاید از نظر زمانی کوتاه بوده، اما قرارگرفتن آن در بستری از بحران اقتصادی، ناامنی منطقهای و وضعیت شکننده اشتغال در ایران، آن را به پدیدهای با اثرات عمیق بدل میکند. برخلاف تصور رایج، جنگهای کوتاه اگر در بستری از ناپایداری ساختاری رخ دهند، میتوانند پیامدهایی مشابه جنگهای بلندمدت داشته باشند. واقعیت این است که ایران در وضعیت «تعلیق جنگی» یا آستانه درگیری دائمی به سر میبرد؛ جایی که جامعه نه در صلح کامل است، نه در جنگ کامل. این وضعیت، با خود نااطمینانی، فرار سرمایه، بیثباتی بازار کار و کاهش فرصتهای شغلی، بهویژه برای زنان، به همراه دارد. بیتوجهی به اثرات چنین جنگهایی – به دلیل کوتاهبودنشان – نوعی بیحسی خطرناک در سطح سیاستگذاری و افکار عمومی ایجاد میکند. اما دادهها، شواهد و تجارب جهانی نشان میدهند که حتی درگیریهای کوتاه، اگر در شرایط نامناسب اقتصادی و سیاسی رخ دهند، میتوانند بافت بازار کار را تخریب کرده، نقشهای جنسیتی را به عقب برانند، و روندهای اشتغال زنان را معکوس کنند؛ بنابراین، برای کاهش اثرات مخرب چنین جنگهایی، باید از همین حالا سیاستهای اقتصادی و اجتماعیای طراحی کرد که بتوانند هم از زنان در برابر تبعات این بحرانها محافظت کنند و هم نقش آنها را در بازسازی پساجنگ به رسمیت بشناسند. نادیدهگرفتن این هشدارها، تکرار تجربههای تلخ جنگهای بزرگتری خواهد بود که شاید این بار، فرصت جبرانشان وجود نداشته باشد.
پانوشت:
۱- Goldin, Claudia. “The Role of World War II in the Rise of Women’s Employment.” American Economic Review, 1991
۲- Keene, Jennifer; Cornell, Saul; O’Donnell, Edward (2013). Visions of America, A History of the United States (2 ed.). Pearson Education Inc. pp. 697–698.
۳- Rohwerder, B. (2017). Conflict and gender dynamics in Yemen, Institute of Development Studies
۴- Al-Ali, Nadje. (2007), Reconstructing Gender: Iraqi women between dictatorship, war, sanctions and occupation, Third World Quarterly.
۵- Noga Efrati (1999). “Productive or Reproductive? The Roles of Iraqi Women during the Iraq-Iran War
۶- Al-Ali, Nadje. (2007), Reconstructing Gender: Iraqi women between dictatorship, war, sanctions and occupation, Third World Quarterly.

۰ دیدگاهها