درباره آن قسم از خشونت مبتنی بر جنسیت که در گروهها و جمعیتهای کنشگری رخ میدهد کمتر صحبت میکنیم، خشونت و سوءاستفاده از سوی کسانی که بهشان اعتماد داریم و دوست و متحد و رفیق خود میدانیم. فرق چندانی هم میان ایدئولوژیهای متفاوت این گروههای کنشگری وجود ندارد، کنشگران فمینیست به هر روی در زمین ایدئولوژیکی حرکت میکنند که جایی برای زنان ندارد: از یکسو با محافظهکارانی طرفاند که چارچوبهای سنتی پدرسالاری را تشویق میکنند و از سوی دیگر با برخی مردان کنشگر که همان پدرسالاری را در چارچوبهایی این بار مدرن توجیه میکنند. آندریا دورکین، فمینیست رادیکال این دو نوع ایدئولوژی را در کتاب خود تحت عنوان «زنان راستگرا» مقایسه میکند: «تفاوت راست و چپ برای ما زنان صرفا این است که چکمههایشان را کجای گردنمان میگذارند. برای مردان راستگرا، ما دارایی خصوصی هستیم. برای مردان چپگرا، ما دارایی عمومی هستیم. و در هیچیک از این دو ما انسان نیستم، در هر دو صرفا شیء هستیم.»
گروههای کنشگری فضاهای مهمی برای تعلق، تعهد، اعتماد و هدفمندیاند و اصلا ایجاد شدهاند که جهانی «شمولگرا»، «آزاد» و «برابر» برای همگان بسازند، بسیاری از آنها بهطور مشخص مقابله با پدرسالاری و مشتقاتش را هدف مبارزاتی خود عنوان میکنند و به ضرورت حضور زنان در مبارزه باور دارند. حال چه میشود وقتی همین فضاها با با آزار و خشونت آمیخته میشوند؟ چه میشود وقتی کسی عنوان میکند که آزار یا آسیبی از سوی اعضای گروههای کنشگری به او تحمیل شده است؟ چرا بسیاری از افراد ترجیح میدهند تجربه خود از خشونت و سوءاستفاده را مسکوت نگهدارند و گروه را ترک کنند؟ واکنش گروهها چیست و چه باید باشد؟
پیش از هر چیز، باید بپذیریم که گروههای کنشگری در جهان متفاوتی زندگی نمیکنند، آنها هم در ساختارهای سرمایهداری و پدرسالاری ایجاد شدهاند و در همان ساختارها حرکت میکنند و حتی اگر ایدههای مبارزاتی بسیار رهاییبخشی داشته باشند، باز هم هیچ تضمینی وجود ندارد که اعضایشان هیچگونه کژرفتاری جنسی نداشته باشند یا در آینده صورت نگیرد. پذیرش این نکته، کمک میکند که گروهها با تواضع بیشتری به اتهامات آزار جنسی درونگروهی رسیدگی کنند. برخی گروهها چنان به ایدهآلهای خود یا به پیوندهای دوستی میان اعضا مفتخر میشوند که هرگونه تردید را درباره کیفیت «غیرسرکوبگر» گروه و جنبش سرکوب میکنند، آن را دروغ میخوانند یا اهمیتش را نادیده میگیرند. با توجه به سرکوب امنیتی در ایران، برخی دیگر هم دائما با اشاره به «شرایط حساس کنونی» و «زیر ضرب بودن فعالان»، زنان را به سکوت وا میدارند. بنابراین زنان ترجیح میدهند بدون بازگوکردن تجربه خود از آزار و خشونت، گروه را ترک کنند و از جنبش فاصله بگیرند. در سالهای اخیر شاهد بودهایم که وقتی زنانی از آزار جنسی متحملشده توسط مردان عرصه فعالیت سیاسی و اجتماعی گفتهاند، با چه فشارها و واکنشهایی روبرو شدهاند؛ «پرستو»، «نفوذی»، و «عامل حکومت» و … خوانده شدند و در بهترین حالت نیروهایی «غیرسیاسی» و «سبکسر» تلقی شدهاند که درکی نسبت به مختصات میدان سیاسی کنونی ندارند.
«م» که بیش از یک دهه تجربه فعالیت مدنی در ایران را دارد میگوید: «تا قبل از جنبش می تو که اصلا موضوعی عادی بود که مردان گروه با زنان لاس بزنند، معذبشان کنند و مرزهای اخلاقی را رعایت نکنند. آن زمان اگر اعتراضی هم میشد اصلا نباید به گروه کشیده میشد، اگر از بین دو نفر مسئله بیرون میآمد تو آن کسی بودی که کار جمعی را بلد نیست و «دراما» درست میکند، کسی که فضا را بهم میریزد و آرمان و اهداف گروه را تحتالشعاع موضوعات “دم دستی” قرار میدهد. میگفتند امل و بیظرفیت هستی و کمکم حذف میشدی. بعد از راه افتادن میتو خود ما زنان اعتماد به نفسمان بیشتر شد و تلاش کردیم جا بیاندازیم که این مسائل نه تنها شخصی نیست بلکه مسئولیت جمعی و ضروری گروههای سیاسی است و وابسته به اینکه چطور با آن مواجه شویم قابلیت آن را دارد که گروههایمان را تقویت یا تضعیف کند.»
بخش زیادی از برخوردهای نامناسب با تجربه آزار و خشونت در درون گروههای کنشگری به نابرابری در سرمایه اجتماعی میان آزارگران و بازماندگان برمیگردد. بسیاری از بازماندگان از تجربه خود حرف نمیزنند چون میترسند به اندازه آزارگر برای جمعیت کنشگری ارزشمند نباشند و در نتیجه کسی باورشان نکند. و این ترس به حق است چون اغلب، سادهترین راه برای جمعیتها این است که «هیچکار نکنند»، از آزارگر دفاع کنند، بازمانده را خفه کنند یا آنچه رخ داده را به مسالهای شخصی یا بین فردی تقلیل دهند. هرچه باشد، آن دسته از مردان که صاحب سرمایه اجتماعیاند همواره از امتیازات خود بهره بردهاند تا از همهچیز شانه خالی کنند. برخی از آنها بهطور دائمی زنان کنشگر را تحقیر کردهاند و نسبت به شایستگی و توانایی آنها تردید ایجاد کردهاند. از سوی دیگر اهداف سوءاستفاده و آزار را از میان زنان جوانتر و کم تجربهتر انتخاب کردهاند تا از حیث سرمایه اجتماعی نسبت به بازمانده آزارهایشان برتری داشته باشند. افراد شناختهشده و متهم به آزار و تجاوز، بهطور منظم به برنامههای حزبی، سیاسی و اجتماعی دعوت میشوند و این بازماندگان هستند که دیگردر لیست دعوتیها قرار نمیگیرند. دیگر اعضا هم با سکوت اختیارکردن و مماشات، در حذف بازماندگان همدستی میکنند.
چنین خیانتی به بازماندگان باعث میشود که بسیاری از افراد، پس از اینکه مورد آزار و خشونت قرار میگیرند از جنبشهای اجتماعی خارج شوند، سلامت روانشان به خطر بیافتد و طرد و انزوا را تجربه کنند. اما این سکوتها و انکارها هرآنچه را که ادعا میکنیم جنبش برایش مبارزه میکند از ارزش ساقط میکند: «فضایی دربرگیرنده»، «آزادی» و «برابری». اگر میخواهیم جنبشهایمان این مسائل را جدی بگیرند، لازم است پیشفرضهای ناگفته را درباره روابط قدرت موجود در جنبشهای اجتماعی بررسی کنیم، آنها را شفاف کنیم و سپس به چالش بکشیم. تنها در این صورت است که خواهیم توانست فضاهایی برای بازماندگان خلق کنیم تا بتوانند درباره تجربهشان از خشونت و سوءاستفاده صحبت کنند.
لازم به گفتن نیست که ناکامی گروههای سیاسی و مدنی در فهم و پذیرش اهمیت مبارزه برای آزادی زنان به نفع هیچیک از مبارزات عدالتخواهانه نیست. بازتولید پدرسالاری در درون گروههای مبارزاتی باید بهمثابه شکستی سیاسی در جنبش بهرسمیت شناخته شود، شکستی سیاسی که هیچ تمایزی با پدرسالاری جهانی که پایهگذار ماچوئیسم [مردانگی افراطی] و سلطه مردانه در تمامی سپهرهای زندگی است ندارد. زنان در سراسر جهان علیه شوونیسم مردانه و تمامی مشتقاتش شوریدهاند. از خشونت خانگی و تجاوز و تحقیر جنسی گرفته تا تبعیض در اشتغال، نابرابری دستمزد و نابرابری در فرصتهای آموزشی همگی در شمول مبارزه آنان است. هرچند که به پا خاستن نیمی از جمعیت انسانی علیه سرکوب جنسیتی باید دلیل جشن و شادی در میان مبارزان سیاسی باشد، اما متاسفانه بسیاری از گروههای مبارزاتی در مسیر اشتباهی حرکت کردهاند. اعضا و رهبران گروهها که دست به سوءاستفاده جنسی زدهاند و در پی آن، سازمانها یا در جهت بیاعتبارسازی زنانِ بازمانده قدم برداشتهاند و یا اتهامات سوءاستفاده را حمله سیاسی از سوی مخالفان تفسیر کردهاند. بدون برابری واقعی و حقیقی میان زنان و مردان و مشارکت جدی زنان در مبارزه برای آزادی نوع بشر، طبقه کارگر قادر نخواهد بود تمام نیرویش را علیه استثمارگران به کار بگیرد (CRIR, 2020). اما چه میتوان کرد؟ هدف متن پیش رو ارائه بازتعریفی از انواع خشونت مبتنی بر جنسیت است که متناسب با رخدادهای درونگروهی در فضاهای کنشگری باشد، و بعد نگاهی به راهکارهای احتمالی و چارهجوییهایی که گروههای کنشگری در پیش گرفتهاند.

عکس: amnesty
انواع خشونت مبتنی بر جنسیت در فضاهای کنشگری
بازتعریف خشونت یعنی فراتر رفتن از فهم غالبی که آن را رخدادی فیزیکی و یکباره میداند و باعث میشود بازماندگان نتوانند رفتارهای آسیبزا را بهدرستی «خشونت» شناسایی کنند و درباره اینکه چه چیز خشونت نامیده میشود و چه چیز نه دچار تردید شوند. برای بسیاری از بازماندگان مدتی طولانی زمان لازم است تا بتوانند تجربه خود را «سوءاستفادهگرانه» بنامند و به طور مداوم دچار تردیداند که شاید «همهاش دارد در سرت اتفاق میافتد». پیش از چارهجویی، ابتدا لازم است از چنین تردید آسیبزایی گذر کنیم و برخی از خشونتهای شایع که در فضاهای کنشگری رخ میدهد را مرور کنیم.
آزار جنسی و تجاوز؛ سرمایههای اجتماعی نابرابر و جانبداریهای آسیبزا
اینکه در یک گروه کنشگری آزار و تجاوز رخ دهد، مایه تاسف است، اما تاسفآورتر آن است که واکنش نامناسب یا بیواکنشی از سوی گروه و اعضای آن آسیب مضاعفی به بازماندگان وارد کند و باعث انزوا و طرد آنان از گروه شود. هرگونه تماس فیزیکی بدون رضایت حتی در قالب شوخی، اظهارنظر درباره ظاهر، تماس بیمورد، شوخی جنسی و پیشنهاد بدون زمینه به برقراری رابطه جنسی آزار تلقی میشود. این پیشفرض که اعضای یک گروه کنشگری به دلیل دوستی و پیوندی که میانشان شکل گرفته و هدف والا و مشترکی که دنبال میکنند، میتوانند هرگونه رفتاری با هم داشته باشند از اساس اشتباه است و فضای ایجادشده در جنبش را به فضایی مردانه تبدیل میکند. دال در دیاسپورا و در گروههای چپ فعالیت میکند. او پس از یک تظاهرات، در حالی که با سازماندهندگان و اعضا در یک کافه جمع شده بودند از تماسهای فیزیکی نامناسب یکی از اعضا آزرده شد، اما در آن لحظه نتوانست چیزی بگوید. چند هفته بعد که این رفتار تکرار شد: «سعی کردم خودم را جمع کنم و با زبان بدن به او بفهمانم که از رفتارش خوشم نمیآید. کاملا متوجه شد اما ترجیح داد به روی خودش نیاورد موضوع را با یکی از زنان گروه مطرح کردم و از حرفهای او متوجه شدم که این فرد اولینبار نیست که چنین رفتاری میکند و حداقل یک زن دیگر را هم معذب کرده و آزار داده است. تصمیم گرفتم به مرور مسئله را با دیگر اعضای گروه مطرح کنم. هرچه بیشتر پیش رفتم ناامیدتر شدم. از من انتظار میرفت مستقیم و به طور شخصی با آن فرد صحبت کنم و مسئله را حل و فصل کنمو انگار همه میدانستند که این فرد رفتارهایش نادرست است اما فکر میکردند راهی برای طرح مسئله وجود ندارد و به فعالیت گروه آسیب میزند. اما من برایم مهم بود که بدانم گروهی که به آن حس تعلق میکنم و خط مشیاش با باورهایم همسوست، در مواجهه با مسئله آزار و سوءرفتار هم تسامح به خرج نمیدهد. من در نهایت با آن فرد مطرح کردم و برای اینکه دامنه موضوع گسترده نشود از من عذرخواهی کرد. ولی چون مواجهه جمع را اصولی نمیدانستم بیرون آمدم و فاصله گرفتم. چون مسئله فقط شخص من نبود و باید راهکار و برنامهای برای آینده و موارد بعدی هم وجود داشته باشد. از دور میدیدم که آن مرد همچنان به عنوان عنصری «مهم» به فعالیتهایش ادامه میدهد و من بودم که حذف شدم. زنان دیگری را هم میشناسم که به دلایل مشابه از فضاها و محفلهای سیاسی دور شدهاند و ترجیح میدهند در گروههای صرفا زنانه فعالیت کنند که انرژی مبارزاتیشان دائما سر توضیح بدیهیات و در هم شکستن سلسلهمراتبهای مردانه تحلیل نرود. و این به نظر من معضل بزرگی برای کنشگری است.»
زنان وقتی با هر نوع از آزار و خشونت مواجه شوند، ممکن است از فعالیت در گروه کنشگری فاصله بگیرند. این فاصلهگرفتن و ترک گروه در شرایطی صورت میگیرد که اعضای گروه گوش شنوایی نسبت به تجربه آزار نداشته باشند یا آن را به مسالهای بین فردی تقلیل دهند. مساله دیگر این است که افرادی که دست به آزار میزنند اغلب اهدافشان را از میان زنان جوانتر یا تازهوارد به گروه انتخاب میکنند، چنین انتخابی باعث میشود که از حیث اعتماد و احترام در گروه دست بالا را داشته باشند و در سوگیری اعضای گروه ارجحیت پیدا کنند. به جز این، در مواجهه با گزارشهای آزار جنسی و تجاوز اغلب میان مردان عضو گروه اتحادی شکل میگیرد که گزارش را بیاعتبار کند و بهخصوص در شرایطی که علیه یک عضو پرسابقه و بلندمرتبه باشد، آن را یک حمله سیاسی یا امنیتی جلوه دهد. این برخورد بازمانده را چندین باره دچار آسیب میکند، از آزاردیدن و انکارشدن گرفته، تا برچسب امنیتی خوردن و طرد و تحقیر شدن. بنابراین، برای گروههای کنشگری ضروری است که وجود چنین اتحادهایی را در ضمن سرمایههای نابرابر اجتماعی به رسمیت بشناسند و اجازه ندهند اعتباری که یک عضو طی سالها فعالیت در گروه برای خود دست و پا کرده است مانع شنیدن تجربه آزار یک عضو تازهواردتر شود. نینا وباب در روایتی از آزار در یک فضای کنشگری با اشاره به فرد آزارگر مینویسد: «کنشِ مرد «روشنفکر»، مبتنی بر نابرابری است: او ارزشی بالاتر برای بدن خود قائل میشود، بدناش را در کنشی تهاجمی تحمیل میکند، بدنِ زن را از پس جلسهای فکری، به بدنی بیولوژیک تقلیل میدهد و درنهایت آن را اشتباهی «آنی» توصیف میکند. تا زمانی که این بدن در خود نشکند، تا زمانی که در تجربهای مستمر، بدنی جدید آفریده نشود، آزار جنسی ادامه خواهد یافت و زن در کنشی خشن و نابرابر به بدنی بیولوژیک تقلیل خواهد یافت.»
یک قدم اولیه برای گروههای کنشگری باورمندی به اصل برابری به معنایی حقیقی و واقعی و کاربست آن در واکنش به رخدادهایی چون آزار و تجاوز است. قدم بعدی تعیین کمیسیون بررسی و تصمیمگیری و تهیه پروتکلی شفاف برای شیوه مواجهه با آزار است. در بخش راهکارها، برای چگونگی تعیین کمیسیون یا تهیه پروتکل شرح مفصلتری آمده است. اما جز همه اینها، یک اقدام پیشگیرانه و موثر قطعا گفتوگو و اتخاذ رویکردی آموزشی است. در واکنش به خبر یک زنکشی، صاد میگوید: «خشونت علیه زنان، یک بحران اضطراری است. اینکه «مرد خوب» باشید و خشونت نکنید و نکشید کافی نیست. باید جلوی مردان خشونتگر دربیایید. دست از همپیمانیها و «برادری»های سمی بردارید. از آن انبوه حلقههای مطالعاتی، زمانی را به چگونگی مداخله (فروتنانه و نه سردمدارانه) در این وضعیت اختصاص دهید. در جلسههایتان از اینهمه خون و خشونت بگویید و قدمی بردارید. این یک وضعیت اضطراری همگانی است. به این مبارزه بپیوندید.» این دعوت، در یک کلام از مردان میخواهد که بهطور مستقیم و موثر وارد مبارزات رهاییبخش زنان شوند و اقداماتی برای آموزش خودشان صورت دهند، به عبارت دیگر، مبارزه علیه خشونت و آزار نباید صرفا به دوش زنان کنشگر بیفتد، چه وقتی اقدامات پیشگیرانه صورت میگیرد و چه زمانی که به گزارشهای آزار و تجاوز رسیدگی میشود: «فکر میکنم بیش از هر وقت دیگر لازم است درباره ضرورت محوریتیافتن جنسیتزدگی در مبارزاتمان سخن بگوییم. احکام سنگین برای زنان کنشگر و فعالان فمینیست، حذفشدنشان از کنفرانسها، همایشها و رسانهها و بهطور کلی فضای اندیشه، فضای بودن و فضای زندگی، وجود «امتیازات مردانه» را فریاد میزند و با اینحال، غالب مردان روشنفکر که داعیه مبارزه دارند از پذیرش و بهرسمیتشناختن آن سر باز میزنند. امیدوارم، همانطور که آدری لرد امیدوار بود، مردان در این مبارزه به زنان ملحق شوند – چراکه مبارزه علیه جنسیتزدگی، مبارزهای برای رهایی خود آنها هم خواهد بود.» (معمار, ۲۰۲۴)

عکس: Spencer Platt / Getty Images
آزار روانی و عاطفی، حذف و طرد خاموش زنان از فضای کنشگری
فریبدادن، منزویکردن، تهدید، گسلایتینگ و انتقاد مداوم بر پایه جنسیت، گرایش جنسی یا هویت فرد، از جمله اشکال خشونتی هستند که بسیاری از زنان در محیطهای فکری و کنشگری تجربه میکنند. گسلایتینگ بهویژه یکی از ظریفترین و درعینحال آسیبزنندهترین انواع خشونت روانی است؛ روشی برای کنترل، انکار واقعیت و فرار از مسئولیت که در گروههای کنشگری هم رخ میدهد. افرادی که به این رفتار متوسل میشوند، معمولاً حقیقت را انکار یا تحریف میکنند تا از پاسخگویی فرار کنند. ممکن است وانمود کنند گفتوگوها یا اتفاقات را فراموش کردهاند یا رویدادها را آنطور که خود میخواهند بازگو کنند. یکی از شگردهای رایج آنها «جابجایی سرزنش» است: متهمکردن آسیبدیده و نسبتدادن تقصیر به او. گسلایتر اغلب تلاش میکند خود را در نقش فرد آسیبدیده قرار دهد و زمانی که با پرسش یا اعتراض روبهرو میشود، به نقش قربانی پناه میبرد. این دستکاری پنهان میتواند در قالب اتهامهایی مانند «تو به من اعتماد نداری»، «قدردان نیستی»، «نامهربانی»، یا «رفتارت بیمارگونه است» نمود پیدا کند. اگر فرد آزاردیده روایت تحریفشده را نپذیرد، آزار ممکن است به شکل عصبانیت، تهدید، تحقیر یا قلدری ادامه یابد. بیاهمیتکردن احساسات آزاردیده از ابزارهای اصلی گسلایتر است؛ او با گفتن جملاتی نظیر «آرام باش»، «زیادی واکنش نشان میدهی» یا «چرا اینقدر حساسی؟» میکوشد کنترل فضا را در دست بگیرد و تجربه فرد آسیبدیده را بیاعتبار جلوه دهد.
رسیدگی به خشونتهای روانی و عاطفی، کار پیچیدهتری است. در یک فضای مبهم، امکان مسئولیتگریزی فراهم است و آزار بهراحتی مسالهای بینافردی تلقی میشود. اینکه گروههای کنشگری چطور میتوانند مداخلهای کارآمد داشته باشند بستگی به میزان تعهد آنها نسبت به ایجاد فضایی عاری از «هرنوع» خشونت دارد. میم میگوید: «چند ماه بعد از اولین روایتگریها بود که یکی از مردان جمع سیاسی ما متهم به خشونت جنسی شد. راه حل و نسخه مشخصی برای رسیدگی به این موضوع نداشتیم و البته فکر میکنم هنوز هم آنطور که باید این مسئله را به بحث نگذاشته و مسیر روشنی نداریم. با این حال زنان جمع از یک موضوع اطمینان داشتیم؛ باید به طور جمعی به این موضوع رسیدگی و درباره آن تصمیمگیری کنیم. فرد متهمشده جایگاه مهم و سابقه سیاسی بلندمدتی داشت و بازداشت را هم تجربه کرده بود و این کار را خیلی سخت کرد. او از پذیرش مسئولیت و عذرخواهی امتناع کرد، و در نهایت با بالاگرفتن تنش و اختلاف، گروه ماه در نهایت از هم پاشید. اگر قواعد مشخصی برای این موارد داشتیم شاید میشد جمع را حفظ کرد. اما خوشحالم که ایستادگی کردیم، برای امثال من، تلاش برای حفظ کردن جمع به بهای نادیده گرفتن برابری جنسیتی و خشونت، ارزش سیاسی محسوب نمیشود. باید مصرانه روی این اصل بایستیم که مبارزه با خشونت جنسی جدا از دیگر مبارزاتمان نیست.»
مردفهمکردن و انحصار فضای فکری و کنشگری
جز آزارهای جنسی، روانی و عاطفی، پدیدههای روزمره و خشونتآمیزی وجود دارند که باعث اکراه زنان از حضور در فضاهای فکری و کنشگری میشوند. از جمله آنها، توضیحگری مردانه، مردفهمکردن، یا مرضیح (مرد+توضیح) است که به موقعیتی اشاره میکند که در آن مرد نتواند «دانستن» طرف مقابل را پیشفرض بگیرد و لازم بداند که آنچه او پیشاپیش میداند را برایش توضیح دهد. مردفهمکردن یک رفتار جنسیتزده شایع است و تجربههایی را رویتپذیر میکند که زنان در آن صغیر، نادان یا نابلد فرض میشوند. صرفِ «مردبودن» ممکن است وهمی از دانستن، «بیشتر» یا «بهتر» دانستن با خود بیاورد و مانع برابری در گفتوگویی گشوده باشد. صحبتها تحت تسلط مردان است، حرف زنان قطع میشود و ایدههایشان نادیده گرفته میشود. این امر گاه باعث میشود که زنان از تعامل دست بکشند.
جز این، ایدهپردازیها و اظهارنظرهای زنان در گروههای کنشگری معمولا شنیده یا پذیرفته نمیشود و اگر همان ایده و اظهارنظر از سوی یکی از اعضای مرد گروه بیان شود ممکن است مورد تحسین هم قرار بگیرد. هرچند که این اشکال خشونتآمیز در تعاملات پنهاناند و شناساییشان بسیار دشوار است، اما با اینحال گروههای کنشگری میتوانند به مرور با گفتوگوهایی انتقادی به آنها برگردند و با به رسمیت شناختن آنها برای رفعشان تلاش کنند. در اصل، پرداختن به این قسم از خشونت مستلزم یک تعهد در جریان به رویکردی آموزشی برای تمامی اعضای گروه است. نکته مهم درباره این رویکرد آموزشی این است که بار آموزش برابری جنسی و جنسیتی به دوش زنان نیفتد. زنی در روایتی که در دیدبان آزار منتشر شده نوشته است: «سوال من این است: چرا من آزاردیده باید دغدغه آموزش به آزارگرانی را داشته باشم که فرصت کافی برای یادگیری نظریههای جامعهشناسی، فلسفه، مبانی و اصول عکاسی، موسیقی و هر دانش دیگری دارند، اما تا نوبت به روابط انسانی میرسد باید از بدن من برای یادگیری بدیهیات هزینه کنند؟ مگر بدن من دفتر مشق خطاکاران است که باید آنقدر از روی غلطهایشان بنویسند که اصول رابطه جنسی را یاد بگیرند؟ چرا من باید بعد از آزارهای جنسی متعدد و احساس فریبکاری جنسی با خودم آرزو کنم که ای کاش اندامی نداشتم. ای کاش هرچیزی بودم، جز اندامی که جغرافیایی را اشغال میکند و میتواند مهمل آزار و رنج خودش باشد. این منصفانه نیست و دیگر هیچ راه حلی ندارم برای اینکه خودم را از تخته سیاه بودن نجات دهم. به جز نوشتن.»
راهکارها
اما چه میتوان کرد؟ کمیته بازسازماندهی انقلاب انترناسیونالیستی (CRIR) با همکاری احزابی از مکزیک، آرژانتین، استرالیا و ایالات متحده آمریکا طی چند ماه به پروتکلی برای مواجهه با تعرض جنسی رسیده است که مرور آن میتواند ایدههایی برای چگونگی مواجهه با کژرفتاری جنسی و تعرض در گروههای کنشگری به دست دهد. هرچند که این پروتکل مناسب سازمانها است، اما گروهها میتوانند با خلاقیت پروتکلی به تناسب با توان و ظرفیت و تعداد خود وضع کنند. CRIR وضعیتهایی که باید با آنها مواجه شود را در دو دستهبندی کلی قرار داد. یکی وضعیتهای درونگروهی که در آن اعضا در قبال دیگر اعضا دست به آزار زدهاند و دیگری وضعیتهای بیرونگروهی که در آنها غیر-اعضا اغلب به طور ناشناس اتهامی را علیه اعضا طرح کردهاند. در ادامه تلخیص و ترجمهای از این پرتکل را میخوانید.

عکس: UN Women
مواجهه با اتهامات درونی
وقتی اتهامات تعرض در درون یک سازمان مطرح میشود، ضروری است که کمیسیونی درونی برای بررسی اتهامات تشکیل شود و درباره اقدامات مناسب تصمیمگیری کند. فردی که به او اتهام وارد شده باید هر چه سریعتر از شکایتِ طرح شده باخبر شود و سپس کمیسیونی با اکثریت زنانِ عضو سازمان تشکیل شود. (و ترجیحا زنانی که دارای رتبه سازمانی باشند یا از اعضای ثبتشده باشند.) در صورت لزوم، کمسیسون میتواند افراد خارج از سازمان، از جمله کنشگران شناخته شده یا نمایندگان دیگر سازمانها را هم بپذیرد. اما شرط این پذیرش توافق تمامی طرفین درگیر است.
به محض تشکیل کمیسیون، باید از تمام اعضایی که مایل هستند صحبت کنند، چه عضو گروه باشند و چه نه، شهادت دریافت شود و تصمیم طی چند هفته (و نه چند ماه) گرفته شود و با اعضا در میان گذاشته شود. پس از آن تصمیم باید اجرایی شود. توصیه به اتخاذ تصمیماتی با رویکرد آموزشی است. در طی تحقیقات، لازم است توجه ویژهای به شیوه برخورد با آسیبدیدگان
سوءاستفاده صورت گیرد تا بهطور مضاعف قربانی فرایند تحقیقات نشوند. در سوی دیگر، کسانی که مورد اتهام قرار گرفتهاند باید فرایند تحقیق را طی کنند و فرصتی برای دفاع از خود بیابند. این بستگی به گروه دارد که تصمیم بگیرند نتایج تحقیق و همچنین اقدامات را عمومی کنند یا نه. نکته مهم مواجهه با این وقایع به مثابه یک مساله سیاسی جدی است.
در نهایت، سازمان حق تمامی بازماندگان تجاوز، خشونت و غیره را برای طرح اتهام نزد پلیس به رسمیت میشناسد، هرچند که به دلایل بسیاری با این اقدام مخالف باشد از جمله اینکه اولا، پلیس ممکن است اتهامات وارده را بهعنوان تهدیدی علیه سازمان به کار بگیرد، در ثانی، پلیس خود نیرویی جنسیتزده است و دادگاهها موضعگیریهایی زنستیزانه دارند، و سوم اینکه نهاد زندان برای تنبیه و نه بازپروری ایجاد شده است. با این همه، آسیبدیده آزار ممکن است خود را ملزم بداند که به هر شیوه آزارگر را از آسیب رساندن به دیگران باز دارد و سازمان نباید مانع مراجعه او به پلیس شود.
وقتی اتهامات از خارج از سازمان طرح شود
وقتی اتهامات سوءاستفاده جنسی از طرف افراد غیرعضو علیه اعضای گروهها یا سازمانهای کنشگری طرح میشود، تحقیقات بهتر است از سوی کمیسیونی مستقل، متشکل از رهبران مسئول در جنبشهای اجتماعی، کارگری و چپ صورت بگیرد. این کمیته مستقل باید از اکثریتی از زنان تشکیل شود و تحقیق باید در زمان مناسب صورت بگیرد. حقوق قربانی و متهم هر دو باید به رسمیت شناخته شود و هرکس که اطلاعاتی دارد باید اجازه صحبت بیابد تا بعد کمیسیون اطلاعات را عمومی کند.
این بهترین راه برای نشان دادن این است که سازمان چیزی برای پنهان کردن ندارد و مساله سوءاستفاده جنسی را جدی میگیرد. اگر اتهامات از طریق یادداشتهای ناشناس مطرح شده باشد، لازم است نویسندگان دعوت شوند که از پنهانکاری دست بکشند و بیانیهای عمومی بنویسند. اینطور میشود فهمید که آیا انگیزههای سیاسی برای انتشار این گزارش وجود داشته یا یا واقعا نگرانی از آزار جنسی در میان است. اما به هر روی، هرگونه پاسخ که حاوی خشونت یا ارعاب باشد کاملا ضدانقلابی است و باید از آن پرهیز کرد.
جمعبندی
لازم است باز هم یادآوری کنیم که اعضای گروههای کنشگری هم در جهانی پدرسالار زندگی میکنند و از بازتولید خشونت مستثنی نیستند. اما اینکه چگونه میتوان آسیب را به صفر رساند، آن را جبران کرد و از بروز مجددش پیشگیری کرد بستگی به رویکرد گروهها دارد، بستگی به اینکه تا چه حد به ایجاد فضایی امن برای حضور زنان متعهد باشند. بنابراین، جز راهکارهای پیشگیرانه و آموزشی، گفتوگوهای منظمی برای خودانتقادی لازم است تا مسائل همزمان با پیشروی جنبش مطرح شوند. در مواردی که آزار، تجاوز، فریب و خشونت (چه پیدا و چه پنهان) رخ داده است، تشکیل کمیسیونها و کارگروههای رسیدگی میتواند جدیت گروه برای مقابله با انواع آزار را نشان دهد و به بازماندگان اطمینان دهد که شنیده میشوند و ارزشمند هستند. ایجاد چنین احساسی از تعلق، به ایجاد برابری میان تمام اعضای گروه کمک میکند و حرکتی در راستای ارزشهایی است که گروه برایش تلاش میکند.
منابع:
- ناشناس. (2022). روایتی درباره آثار روانی فریب جنسی. دیدبان آزار.
- صاد. (2025). زنکشی و بحران مسئولیتگریزی؛ از حلقههای اندیشه تا صحنه جنایت. دیدبان آزار.
- وباب, ن. (2022). نسبت زمان و بدن در کنش خشونتآمیز. دیدبان آزار.
- خوئی, ی. (2024). فیگورِ «مرد روشنفکر»؛ بیتنی، تاثرناپذیری و خشونت مضاعف. دیدبان آزار.
- معمار, س. (2024). انکار زنستیزی در میدان مبارزه با مردسالاری. دیدبان آزار.
- CRIR. (2020). Committee for Revolutionary International Regroupment, Protocols for dealing with sexual abuse. Freedom Specialist Party.
- Dibben, K. (2021). Sexism in the campus left. HaniSoit.
- Downes, J. (2016). Challenging sexual violence in activist groups and communities. Peace News.

۰ دیدگاهها