در اتاق استراحت، مکالمه بین چند مرد به بحث درباره ظاهر زنان در محل کار کشیده میشود. یکی از آنها، کارآموز جدید را مخاطب قرار میدهد و از او میپرسد که کدامیک از زنان را جذاب میداند. کارآموز جوان از این سؤال ناراحت و معذب میشود، اما تحتفشار، بهزور پاسخی میدهد. بعدها از اینکه تسلیم فضای موجود شده، احساس شرمندگی و پشیمانی میکند.
یک مدیر زن با سه همکار مرد خود جلسهای دارد. یکی از مردان از او میخواهد یادداشتبرداری کند و میگوید: «تو توی اینجور کارا بهتر هستی.» زن که متوجه میشود باید بلافاصله با این نوع نگرش مقابله کند، پاسخ میدهد: «نه، فکر میکنم خودت کاملاً توانایی داری.» مرد زیر لب چیزی نامفهوم زمزمه میکند. در جلسه بعدی، نام او «به طور اتفاقی» از فهرست دعوتشدگان حذف میشود.
یک مرد و یک زن از یک تیم فروش، موفق به عقد قراردادی بزرگ میشوند. مدیر تیم، تمام اعتبار موفقیت را به مرد اختصاص میدهد و او در ادامه افزایش حقوق دریافت میکند. اما حقوق زن تغییری نمیکند. وقتی او پیگیر میشود، به او گفته میشود: «آمار فروشت کافی نبود.» و وقتی از مدیر میپرسد که چرا هیچ اعتباری بابت فروش به او داده نشده، مدیر پاسخ را با بیتفاوتی رد میکند و میگوید که این موفقیت یک تلاش تیمی بوده و بهتر است او روحیه کار تیمی بیشتری داشته باشد.
مردانگی سمی چیست؟
مردانگی سمی به فرهنگی از رفتارهای منفی اطلاق میشود که از سوءاستفاده از ارزشهای سنتی مردانه نشئت میگیرد. این پدیده که گاه از آن با عنوان «فرهنگ رقابت مردانه» نیز یاد میشود، محیطی مبتنی بر رقابت، بیاحترامی و حرص و طمع ایجاد میکند. در محیطهای کاریای که تحت سلطه مردانگی سمی هستند، عموماً شاهد کشمکشهای قدرت، خرده تجاوزات (microaggressions) و سبککاری بیرحمانه و رقابتی هستیم.
امروزه شاهد تلاش برای ایجاد تغییر در فرهنگ سازمانی و کاری هستیم؛ فرهنگی که پیشتر تحت سلطه ارزشهای مردانه قرار داشت و اکنون تمرکز بیشتری بر سلامت روان کارکنان، تعادل بین کار و زندگی، تنوع و شمولپذیری و توانمندسازی زنان دارد. در دهههای گذشته، موفقیت در محیط کار مستلزم اخلاق کاری سختگیرانه، بیرحمانه و ترویج و تشویق شخصیت بیش از حد قاطع بود؛ اما امروزه، شفقت، همدلی و هوش هیجانی بیشازپیش موردتوجه قرار گرفتهاند. اما همچنان مسیری طولانی پیش رو است. طبق آمار، ۵۴.۵٪ از کارکنان در طی سه هفته اول کاری خود، مصداقی از یک موقعیت سمی را تجربه کردهاند؛ بنابراین راهاندازی کارزاری برای مبارزه با مردانگی سمی، تعادل موردنیاز را به محیطهای کاری بازمیگرداند و برای افراد، امکان ایستادگی در برابر رفتارهای سمی و واکنش نشاندادن به آنها را فراهم میکند.
مردانگی چه زمانی سمی میشود؟
مردانگی زمانی به مردانگی سمی تبدیل میشود که مردان از ویژگیها و امتیازات مرتبط با مردانگی برای تحمیل سلطه، قدرت و نفوذ استفاده کنند. نشانههای تبدیلشدن مردانگی به مردانگی سمی عبارتاند از:
- مردان احساس میکنند باید خود را با نقشهای کلیشهای جنسیتی تطبیق دهند
- فرهنگی بیش از حد رقابتی در محیط حاکم است
- احساسات آسیبپذیر سرکوب میشوند و در مقابل، احساساتی مانند غرور و خشم بهشدت پررنگ میشوند
- گفتوگوها و رفتارهای نامحترمانه نسبت به زنان نادیده گرفته یا حتی تشویق میشوند

نمونههایی از مردانگی سمی:
- در محل کار، مردان درباره ظاهر زنان صحبت میکنند
- زنی پس از شنیدن یک اظهارنظر توهینآمیز واکنش نشان میدهد و مردان در پاسخ میگویند: «آروم باش! فقط یه شوخی بود»
- مردان صحبت زنان را قطع میکنند یا وسط حرفشان میپرند
- وقتی یک مرد در هر موقعیتی، مکالمه را به سمت مسائل جنسی سوق میدهد
- رفتار قلدرمآبانه برای حفظ برتری و رقابت مداوم
- اجتناب از باخت به هر قیمتی
- سرکوب احساسات، بهجز غرور و خشم (که احساسات قابلقبول مردانه تلقی میشوند)
- نمایش قدرت و پرخاشگری در لحظات بروز تعارض
- سلطهجویی بر زنان و سایر مردان (که معمولاً از طریق ریز تجاوزها و رفتارهای کوچک اما تحقیرآمیز نمود پیدا میکند)
عباراتی که نشاندهنده مردانگی سمی در محیط کار هستند:
- مرد باش
- فقط یه شوخی بود، سخت نگیر
- این یه کارِ زنونه است
- باید رقابت کنی، اینجا جنگه
- از خودت ضعف نشون نده
- کار از همهچی مهمتره
- تو زیادی حساس هستی
پیامدهای مردانگی سمی
مردانگی سمی، هزینههای سنگینی برای سازمانها و محیطهای کاری به همراه دارد؛ هم بهصورت مستقیم از طریق افزایش نرخ ترک شغل و شکایتهای حقوقی، و هم بهصورت غیرمستقیم از طریق تضعیف فرهنگ سازمانی و کاهش سلامت روان کارکنان. در یک محیط کاری تحت تسلط مردانگی سمی:
- زنان و اقلیتها مجبورند سختتر و بیشتر کار کنند تا خود را اثبات کنند. زنان معمولاً به دلیل بروز رفتارها و ویژگیهایی چون قاطعیت یا خشم – که به طور سنتی مردانه تلقی میشود – با واکنشهای منفی روبهرو میشوند.
- تلاشها برای ایجاد تنوع و شمولپذیری تضعیف میشود. فرهنگ مردانگی سمی با فرهنگ برابری همخوان نیست. هرگونه تلاش و اقدامی برای ارتقای تنوع و تکثر و شمولیت در محیط کار، در برابر ساختارهای قدرت موجود در فضای سمی مردسالارانه، محکوم به شکست است.
- زنان احساس ناامنی، بیاحترامی و ناراحتی در محیط کار دارند. در چنین فضایی، کمتر محتمل است که زنان نظرات خود را بیان کنند، ایده بدهند یا از حقوق خود دفاع کنند.
- نرخ ترک شغل افزایش مییابد. وفاداری شغلی و حس تعلق در محیطهای سمی وجود ندارد و کارکنان بهراحتی جذب پیشنهادهای شغلی بیرونی میشوند. «الکساندر آلونسو»، از مدیران ارشد درSHRM میگوید: «بنا بر تجربه من، سه مورد از هر ۱۰ مورد ترک شغل، به دلیل مردانگی سمی در محیط کار اتفاق میافتد.»
- فضایی جنسیتزده شکل میگیرد. در این فضا، زنان هدف رفتارهای تحقیرآمیز، آزار و اذیت، قلدری و زورگویی (از جمله آزار جنسی، تحقیر اجتماعی و ترساندن) قرار میگیرند.
- مردان هم آسیب میبینند. فرهنگ مردانگی سمی، مردان را از ابراز درخواست کمک، راهنمایی و حمایت بازمیدارد. در فضای سمی مردانه، مراجعه برای دریافت کمک و حمایت در زمینه سلامت روان، رفتاری «غیر مردانه» تلقی میشود و از نظر فرهنگی برای مردان مردود است.
- روند ساخت رابطه و ایجاد پیوندهای درونسازمانی آسیب میبیند. چنین فرهنگی از شکلگیری روابط اصیل و سازنده جلوگیری میکند، چرا که اعتماد و احترام در آن جایگاهی ندارد.
- فرهنگهای بیش از حد رقابتی منجر به رفتارهای پرخاشگرانه، پذیرش ریسکهای بیدلیل و کارکردن در ساعات غیرمعمول میشوند. اگرچه ممکن است در کوتاهمدت بهرهوری افزایش یابد، اما در بلندمدت، فرسودگی شغلی و افت کیفیت زندگی را در پی خواهد داشت.
- عدم توازن بین کار و زندگی شخصی، به نارضایتی و دلزدگی شغلی منجر میشود. این وضعیت همچنین میتواند افزایش بیماریهای جسمی و افسردگی در میان کارکنان را در پی داشته باشد.
مردانگی سمی به مردان هم آسیب میزند
مردان هم از پیامدهای مردانگی آسیبزا در امان نیستند. در برخی موارد، محیطی که بر پایه این الگوی ایدئال مردانه شکلگرفته، ممکن است برای مردان حتی ناسالمتر از زنان باشد. مردانی که از سنین پایین تحت کلیشههای جنسیتی جامعهپذیر شدهاند، اغلب باور دارند برای «مرد بودن» باید سلطهگر و کنترلگر باشند و زمانی که احساس میکنند فاقد ویژگیهای «مردانگی ایدئال» یا یک «مرد واقعی» هستند، ممکن است با رفتارهایی افراطی تلاش کنند این کمبود را جبران کنند؛ رفتارهایی که بر همکاران دیگر تأثیر میگذارد و محیط کاری مسموم و خصمانه ایجاد میکند.
در خارج از محیط کار، از مردان انتظار میرود نانآور خانواده باشند و از زنان انتظار میرود نقشهای مراقبتی را ایفا کنند. همین باورها در محیط کار نیز بر استفاده از سیاستها و مزایای سازمانی که برای همه در نظر گرفته شدهاند، تأثیر میگذارند. «جیکوب»، یکی از کارکنان یک شرکت مالی، آثار مردانگی سمی را در محل کار تجربه کرده است. زمانی که شرکت مزایای کارکنان را گسترش داد تا مردان هم مشمول مرخصی با حقوق و ششهفتهای پس از تولد فرزند شوند، همسر جیکوب در ماه هشتم بارداری بود. او از این خبر بسیار خوشحال شد و تصمیم گرفت بهجای دو یا سه روز مرخصی کوتاهی که هنگام تولد فرزندان قبلیاش گرفته بود، این بار کل شش هفته را بعد از پایان مرخصی زایمان همسرش استفاده کند تا بتواند زمان بیشتری را با نوزادش بگذراند.
او میگوید: «در نهایت، تصمیمم را تغییر دادم چون میترسیدم احترام همکارانم را از دست بدهم. هدفم این است که به یکی از مدیران تبدیل شوم و نگران بودم که این تصمیم فرصتهای آیندهام را تحتتأثیر قرار دهد.» در نتیجه، او تنها چند روز پس از تولد دخترش مرخصی گرفت. تحقق امکان مرخصی والدین در یک شرکت باید موفقیتی برای تمام کارکنان محسوب شود. اما در سازمان جیکوب، تنها افرادی که عملاً از این سیاست بهرهمند شدهاند، زنانی هستند که جامعه از آنها انتظار دارد نقشهای مراقبتی را به عهده بگیرند. وقتی این نوع رفتار – چه پرخاشگریها و چه سازش با آنها – توسط مدیران و حتی خود کارکنان نادیده گرفته شود، مردانگی سمی بهتدریج به هنجار تبدیل خواهد شد. مبارزه با مردانگی سمی، کارزاری علیه مردان نیست؛ بلکه تلاشی است برای اینکه مردان هم بتوانند از قالبهای کلیشهای مردانگی خارج شوند.
بدیلی برای مردانگی سمی
مردانگی سمی، حاصل جنبههای زخمی و آسیبدیده مردانگی است و مقابله با آن در وهله اول، مستلزم شناسایی رفتارهای سمی برخاسته از فرهنگی ناسالم است. مبارزهای که به طور صریح اعلام میکند چنین فرهنگی دیگر پذیرفته نیست. هدف چنین مبارزهای، ساختن محیطهای کاری و اجتماعی است که در آن تمامی افراد بهویژه گروههای به حاشیه راندهشده، احساس ارزشمندی و تعلق داشته باشند. وجه تاریک مردانگی، در محیطی نمایان میشود که به آن اجازه بروز داده شود؛ بنابراین، فراخوان پایاندادن به مردانگی سمی باید درواقع کارزاری علیه فرهنگ سمی باشد. تغییر فرهنگی، به مردان کمک میکند تا از قیدوبند ایدهآلهای غیرواقعی مردانگی رها شوند؛ ایدئالهایی که آنها را مجبور به سرکوب احساسات، پنهانکردن ترس و ابراز رفتارهای بدون احترام نسبت به زنان میکند.

راهکارهای مقابله با مردانگی سمی در محیط کار
بررسی رویههای عینی سازمان: برخی شرکتها برگزاری دورههای آموزشی سالانه در زمینه آزار جنسی و شمولیتپذیری (جنسیتی، قومی و…) را برای همه کارکنان الزامی میکنند. اما چنین اقداماتی میتوانند در سطح نمایش و ویترین باقی بمانند و بهراحتی به ابزاری برای نادیدهگرفتن واقعیتهای آزاردهنده محیط کار تبدیل شوند. بهعنوانمثال، انجمن مدیریت منابع انسانی (SHRM) گزارش داده است که ۹۸ درصد از شرکتها آموزشهایی با محوریت تنوع جنسیتی برگزار میکنند، اما تنها ۲۵ درصد از افراد متعلق به گروههای LGBTQ+ گفتهاند که از این برنامهها بهرهمند شدهاند. زمانی که مدیران تأثیر مردانگی سمی را بر پویایی تیمهای خود نادیده بگیرند، کل سازمان دچار آسیب خواهد شد. در چنین شرایطی، تبعیض جنسیتی، نژادپرستی و عدم تساهل همچنان پابرجا میماند و فرهنگ سازمانی در برابر تغییرات ضروری و موردانتظار مقاومت خواهد کرد. برای ایجاد تغییری واقعی و معنادار، نخستین گام این است که دیدی شفاف و بیطرفانه نسبت به فرهنگ واقعی و جاری سازمان به دست آوریم. آیا آنچه بهعنوان «فرهنگ تعریفشده سازمان» معرفی میشود، واقعاً با فرهنگی که در عمل وجود دارد، هماهنگ و منطبق است؟ اگر در روند ارزیابی فرهنگ واقعی سازمان با تردید یا سردرگمی مواجه شدهاید، لازم است از خود کارکنان نظرسنجی کنید و بپرسید. گفتوگو را میتوان با طرح این پرسشها آغاز کرد:
- آیا رهبران سازمان از سیستمی پدرسالارانه حمایت میکنند که به مردان برتری میدهد؟
- آیا مدیران سازمان، مردان سلطهگر را وادار به اصلاح رفتار میکنند؟
- آیا سازمان از زنان و افراد رنگینپوست همانگونه حمایت میکند که از مردان سفیدپوست حمایت میکند؟
- و در نهایت، بپرسید: برای تغییر و اصلاح هنجارهای اجتماعیای که بر فرهنگ سازمانی سایه انداختهاند، چه اقداماتی میتوان انجام داد؟
این پرسشها، نقطه عظیمتی است برای درک عمیقتر از واقعیتهای فرهنگی سازمان و میتوانند پایهای برای گفتوگو، شفافسازی و اصلاحات مؤثر بسازند. اتکا به رهبران و مدیران برای ارزیابی خود و کارکنانشان، ممکن است منجر به یافتههایی سوگیرانه و نادقیق شود. بهویژه آنکه در بسیاری موارد خود مدیران عامل بازتولید و تثبیت فرهنگ ناسالم و سمی هستند. در این میان، متخصصان و مشاوران حرفهای میتوانند با مشاهده دقیق محیط و رفتارها، بازخوردی صادقانه و بیطرفانه ارائه دهند و مشخص کنند کدام بخشهای سازمان نشانههایی از مردانگی سمی را بروز میدهند.
ترویج گفتوگوی آزاد: مشاوران بیطرف، میتوانند بستری برای گفتوگویی صادقانه درباره فرهنگ سازمانی فراهم کنند. کارکنان معمولاً ترجیح میدهند که درباره تبعیض جنسیتی و آزار جنسی با کسانی بهغیراز مدیران خود صحبت کنند. رفتارهایی که نشان از مردانگی سمی دارند، اغلب به دلیل ترس از پیامدهای احتمالی، گزارش نمیشوند. مداخله افراد متخصص و بیطرف برونسازمانی به کارکنان این امکان را میدهد تا در فضایی غیررسمیتر، موارد آزار یا رفتارهای نادرست را گزارش دهند؛ این موضوع باعث میشود افراد در محل کار احساس امنیت و حمایت بیشتری داشته باشند.
اصلاح فرهنگ سازمانی: متخصصان بیطرف میتوانند با همکاری تیمها، در جهت ایجاد فرهنگی سالمتر و توانمندسازتر در محیط کار تلاش کنند. برای کاهش رفتارهای سمی، باید تغییری پایدار و بلندمدت در فرهنگ سازمانی ایجاد شود. نشریه Harvard Business Review پیشنهاد میکند محیط کاریای ایجاد شود که در آن رسالت سازمان بر مردانگی ارجحیت داشته باشد. مشاوران و مربیان بیطرف میتوانند محرک و تسهیلگر فرهنگی تازه در سازمان باشند که بر ارزشهای انسانی متمرکز است و هیچگونه سازگاری با اصول مردانگی سمی ندارد.
آموزش مدیران: رفتار مدیران، تأثیری مستقیم بر فرهنگ کلی سازمان دارد. آنها باید آموزش ببینند تا بتوانند مردانگی سمی را تشخیص بدهند و بهدرستی با آن مقابله کنند. مربیان میتوانند ابزارهایی را در اختیار مدیران قرار دهند تا با موقعیتهای سمی بهدرستی و به طور مؤثر برخورد کنند و درعینحال، فرهنگی شمولپذیر، محترمانه و توانمندساز را در سازمان ارتقا دهند.
پیگیری و استمرار آموزشهای تکثر، برابری و شمولپذیری (Diversity, equity, and inclusion)
استمرار آموزشهای اجباری در زمینه تکثر، برابری و شمولپذیری (DE&I) ضرورت است، اما باید در شیوه اجرای این آموزشها تجدیدنظر شود. بهجای دورههای طولانی و سالانه، جلسات آموزشی کوتاهتر و پرتکرارتر برگزار کنید. آموزشهای سالانه DE&I اغلب برای کارکنان صرفاً یک الزام اداری به نظر میرسد که باید پشت سر بگذارند تا بتوانند به کار روزمره خود ادامه دهند. استفاده از ماژولهای یادگیری خرد (Micro-learning) راهکاری مؤثری برای پیگیری آموزشهای DE&I است. وقتی کارمندان در این آموزشها نشان یا پاداش دریافت میکنند – روشی که در بسیاری از برنامههای آموزشی خرد رایج است – افراد انگیزه بیشتری برای مشارکت فعالانه و یادگیری پیدا میکنند. تکرار و مواجهه مستمر با مفاهیم DE&I میتواند تغییر در باورها و رفتارهای پیشین را در پی داشته باشد. آموزش نباید فقط بر جنبههای سلبی قانونی و خطرات حقوقی متمرکز شد، بلکه باید بهگونهای ایجابی طراحی شود که مزایای اجتماعی آن برای تمامی کارکنان عیان شود و تغییراتی بلندمدت رقم بزند.
تشویق کارکنان به اظهارنظر و گزارشدهی رفتارهای آزاردهنده
بر اساس گفتههای روانشناسان سازمانی، رفتارهای مرتبط با مردانگی سمی تقریباً هرروزه در اکثر سازمانها رخ میدهند، بااینحال، بهندرت بهصورت رسمی به منابع انسانی گزارش میشوند. همکاران و مدیران، اغلب هزینه واقعی یک شوخی «بهظاهر بیضرر» یا یک پیشفرض اشتباه را دستکم میگیرند. رهبران و مدیران در تمامی سطوح باید شنونده کارکنان باشند تا متوجه شوند آیا چنین رفتارهایی در سازمان وجود دارد یا نه. برای مثال، انجام یک نظرسنجی از کارکنان زن در دفتر مرکزی شرکت نایک در بیورتون، نابرابری جنسیتی دیرینه و شکایات مربوط به آزار جنسی را آشکار کرد. اعتراض به این نوع رفتارها میتواند سازمان را بهسوی فرهنگی هدایت کند که در برابر رفتارهای جنسیتزده تساهل و تسامح ندارد؛ رفتارهایی از جمله درخواست از همکاران زن برای یادداشتبرداری یا تهیه قهوه و انجام دیگر کارهای مراقبتی بدون دستمزد.
یکی از عوامل مهم در تداوم مردانگی سمی، پدیدهای به نام «جهل کثرتگرا» (Pluralistic Ignorance) است؛ یعنی زمانی که بیشتر اعضای یک گروه در خلوت با یک نگرش خاص مخالفاند، اما چون فکر میکنند دیگران آن نگرش را میپذیرند، سکوت میکنند. تشویق همه کارکنان به ابراز نظر و اعتراض به رفتارهای جنسیتزده، میتواند منجر به تغییر در نگرش جمعی و ازبینرفتن تصور نادرست نسبت به پذیرش عمومی چنین رفتارهایی شود. کارشناسان اتفاقنظر دارند که برای ایجاد تغییر واقعی در فرهنگ سازمانی، همه اعضای سازمان باید چشمهای خود را باز کنند، رفتارها و تأثیرات مردانگی سمی را ببینند و در برابر آن مداخلهگری کنند. البته مسئولیت در وهله اول بر عهده مدیران و رهبران است. در محیطی که گزاره «قویترها برندهاند» حاکم است، هیچکس پیروز نخواهد بود. بدون پذیرش اینکه مردانگی سمی یک پدیده واقعی است، تحقق عدالت، تنوع و شمولپذیری در محیط کار غیرممکن خواهد بود.
منابع:
https://www.coachhub.com/blog/is-toxic-masculinity-killing-your-corporate-culture-coaching-can-help

۰ دیدگاهها