چرا باید این اتفاق برای من بیفته؟!

چرا باید این اتفاق برای من بیفته؟!

روایت: مهتاب دنبال کار می‌گشتم که آگهی یک شرکت که نزدیک خونه‌­م بود، توجهم رو جلب کرد. برای مصاحبه رفتم. کار برای یک نشریه تخصصی صنعتی بود که تا حدی نیاز به توانایی ترجمه داشت. روز اول، مدیر شرکت به همراه دو تا کارمند خانم توی دفتر بودند. صحبت کردیم و یک متن انگلیسی...
اگر رئیسم زن نبود…

اگر رئیسم زن نبود…

ماه‌های اول استخدامم برای این‌که راه‌و‌چاه را بهتر یاد بگیرم در کنار یکی از کارمندهای باسابقه مشغول به کار شدم. مردی بود حدوا ۵۰ ساله. بیشترین زمان کاری را با او می‌گذراندم. انصافا هم در کار فروش خیلی چیزها از او یاد گرفتم. در رفتار و گفتار خودمانی بود. فکر می‌کردم به...
اگه با آبروریزی بیرونم کنند…

اگه با آبروریزی بیرونم کنند…

صندوقدار یک رستوران بودم. قبلش کارهای مختلفی انجام داده بودم. به سختی این کار رو پیدا کردم، اون هم  بعد از کلی مصاحبه، دوندگی، ضمانت‌نامه و سفته.  نسبت به محیط‌های کار قبلی بهتر بود. حقوق‌ها به موقع پرداخت می‌شد و مرخصی هم طبق قانون کار بود و باهامون راه...