روایت: مهتاب دنبال کار میگشتم که آگهی یک شرکت که نزدیک خونهم بود، توجهم رو جلب کرد. برای مصاحبه رفتم. کار برای یک نشریه تخصصی صنعتی بود که تا حدی نیاز به توانایی ترجمه داشت. روز اول، مدیر شرکت به همراه دو تا کارمند خانم توی دفتر بودند. صحبت کردیم و یک متن انگلیسی...
ماههای اول استخدامم برای اینکه راهوچاه را بهتر یاد بگیرم در کنار یکی از کارمندهای باسابقه مشغول به کار شدم. مردی بود حدوا ۵۰ ساله. بیشترین زمان کاری را با او میگذراندم. انصافا هم در کار فروش خیلی چیزها از او یاد گرفتم. در رفتار و گفتار خودمانی بود. فکر میکردم به...
صندوقدار یک رستوران بودم. قبلش کارهای مختلفی انجام داده بودم. به سختی این کار رو پیدا کردم، اون هم بعد از کلی مصاحبه، دوندگی، ضمانتنامه و سفته. نسبت به محیطهای کار قبلی بهتر بود. حقوقها به موقع پرداخت میشد و مرخصی هم طبق قانون کار بود و باهامون راه...